عبد الرحمن جامى

58

أشعة اللمعات ( فارسى )

گفت : « و لا القلم كاتبا و لا اللوح مسطورا » ؛ زيرا كه وجود قلم و لوح بر وجود آدم مقدّم است ؛ يعنى اين تصدير و مصافات در حالى بود كه هنوز آدم عليه السّلام به شيئيت وجودى مذكور نشده بود ، و قلم « 1 » نيز حروف حقايقى را كه در وى بر سبيل كلّيت و اجمال مندرج بود بر لوح ، كه نفس كلّ است ، به تفصيل ننوشته بود و لوح نيز به آن حروف منقّش نشده بود و چون كتابت ، لازم قلم است و مسطوريّت ، لازم لوح و نفى لازم ، مستلزم نفى ملزوم ، پس اين كلام در قوّت آن شود كه و لا القلم و لا اللوح موجودين . سؤال : اگر كسى گويد كه : تصدير و مصافات كه به فاء تعقيبى معطوف است بر ابصار ، تنوير چگونه موقت تواند بود به وقت نابودن قلم كه صورت وجودى حقيقت محمّدى « 2 » است و حال آنكه تنوير آن حقيقت عبارت از ايجاد قلم است . جواب گوييم كه : مىتواند بود كه مراد به تنوير ، ايجاد نباشد ، بلكه مراد آن مراتب تنوير است كه بر ايجاد ، سابق است و مىتواند بود كه فرق كنند ميان نفى وجود قلم و ميان نفى وصف كاتبيّت از وى ؛ زيرا كه چون وجود قلم را تقدّم ذاتى است بر وجود كتابت وى ، پس در مرتبهء وجود قلم كتابت نيست ، بلكه مرتبهء ثبوت كتابت فرودتر از مرتبهء وجود قلم است ؛ پس توان گفت كه : در مرتبهء وجود قلم كتابت نبود و مىشايد كه مراد به كتابت باشد كه حقّ تعالى با وى گفت كه : " اكتب علمى فى خلقى الى يوم القيامة " ؛ زيرا كه اين كتابت در ابتداى هر دوره‌اى است و آن ، بعد از وجود لوح است بلكه بعد از وجود عرش و كرسى . « فهو مخزن كنز الوجود » : و اين به اعتبار جامعيّت وى است مر جواهر و نفايس اسماء الهى و حقايق كونى را ؛ « و مفتاح خزائن الوجود » : و اين به اعتبار مبدئيّت وى

--> ( 1 ) . قلم ، شخص پيامبر عظيم الشأن صلّى اللّه عليه و آله هستند كه تمام مقدّرات را مسطور نموده‌اند . ( 2 ) . حقيقت محمّدى در اصطلاح صوفيّه و عرفا عبارت است از : ذات احديّت به اعتبار تعيّن اوّل ، مظهر اسم جامع اللّه است و چنان‌كه اللّه به حقيقت و مرتبت مقدّسه ، بر جميع اسماء ظهور و تجلّى نموده است ، انسان كامل كه مظهر اسم كلّى اللّه است بايد كه به ذات و مرتبت بر باقى جميع مظاهر مقدّم باشد ، پس جميع مراتب موجود است كه مظاهر اسماءاللّه‌اند ، مظهر انسان كامل باشند و حقيقت انسان مشتمل است بر : جميع اشياء اشتمال الكلّ على الاجزاء .