عبد الرحمن جامى

34

أشعة اللمعات ( فارسى )

اگرچه نسبت تجرّد از همه [ مظاهر ] باشد ، وجود مطلق و ذات بحت و هستى صرف و غيب هويّت و احديّت مطلقه « 1 » و احديّت ذاتيه « 2 » گويند و از اين حيثيّت ، مرتبهء وى از آن بلندتر است كه متعلق علم و كشف و شهود تواند شد . نه به دست علم و دانش ، دامن ادراك او توان گرفت و نه به ديده كشف و شهود ، پرتو جمال او توان ديد . امّا وى را مراتب تنزّلات « 3 » است - علما و عينا - كه به اعتبار آن ، متعلّق ادراك و كشف و شهود مىگردد ؛ و اوّل مراتب تنزّلات وى - علما - تنزّل وى است به شأنى كلّى « 4 » جامع مر جميع شئون الهيّه و كونيّهء ازليّهء ابديّه را ؛ به آن طريقه كه خود را به اين شأن كلى جامع بداند و صورت علميّهء ذات متلبّس به آن ، مر او را حاصل شود . امّا بر وجه كلّى جملى

--> - به مقام اجمال در علم آورد و اين در مقام احديّت و غيب ثانى است . و در مقام تجلّى در كسوت اسماء حقايق امكانيّه را ، كه از آن‌ها به لسان ائمتنا و ساداتنا عليهم السّلام به طينت تعبير شده است ، به فيض مقدّس و حقيقت از مقام اجمال به تفصيل علمى - على سبيل علمه بالنّظام الأتم - و بر طريق ترتّب مسبّبات بر اسباب از آن مقام به مقام عين آورد . احديّت ذاتيّه گاهى در اصطلاح عرفا به حقيقت وجود مطلق ، يعنى نفس وجود - من حيث هو - اطلاق مىشود و به عبارت ديگر ، لا به شرط مقسمى ، گاهى به حقيقت وجودى كه از به شرط لا ماخوذ است ، اطلاق مىشود ؛ يعنى به شرط عدم كمالات از علم و قدرت و مانند آن‌ها ؛ و گاهى بر حقيقت وجودى كه از به شرط كمالات و ثبوتش بر نحوه‌اى از توحّد و اندماج در غيب ذات و استجنان در باطن هويّتش بدون تميّز است اطلاق مىشود و گاهى اين مرتبه ، واحديّت اولى و واحديّت اجمالى - در مقابل ثانيه و تفصيليّه - ناميده مىشود و مراد به احديّت در اينجا همان معناى دوم است . ( 1 ) . در قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ، هو اشاره است به غيب الغيوب كه اخص اعتبار آن احد است و اگر وحدت را بر ظهور ذات لحاظ كرديم ، واحد يا الوهيّت مىشود و اگر نسبت به بطون لحاظ كرديم ، احد مىشود . ( 2 ) . يعنى حقيقت وجود بدون قيد اين حقيقت به اين اعتبار ، غيب مغيب يا مرتبهء ذات گويند . ( 3 ) . يعنى ظهور ذاته لذاته بذاته ؛ اين مرتبه علم اجمالى - علما - و ظهور فى صور اسمائه و صفاته بالتفصيل - علما - علم تفصيل به فيض مقدّس و اين را تنزّل عينى گويند . تجلّى هم به اين معنى نيست كه تجافى در ذات لازم آيد ؛ تجافى در ذات محال است . اسماء و صفات هم در مقام ذات بلا تعيّن ، تحقّق دارد و اشياء در مرتبهء ذات استجنان ذاتى دارد كه بلا تعيّن ، تحقّق دارد . تمام اشياء و صفات و اسماء در مرتبهء ذات و غيب الغيوب بلا تعيّن ، تحقّق دارد . علم را هم اگر در مرتبهء ذات لحاظ كنيم ، استجنان دارد به طور علم اجمالى ؛ از آن به بعد استجنان دارد به علم تفصيلى و بعد از آن از استجنان خارج مىشود و شهود پيدا مىكند در خارج كه همان حقيقت غيبيهء نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ است ؛ يعنى « هو » همان حقيقت غيبيه است كه هيچ تعيّن و تحقّق و تشخّصى در آن مرتبه نيست و تحقّق و تعيّنش به اسماء و صفات است كه در قوس نزول تحقّق پيدا مىكند . ( 4 ) . يعنى علم است به نحو وحدت .