عبد الرحمن جامى

217

أشعة اللمعات ( فارسى )

لمعهء بيست و هشتم در بيان تبديل صفات عاشق و بقاى بعد الفناء و وصول او به مقام فرق بعد الجمع و موطن تكميل و ارشاد « محبوب چون خواهد كه محبّ را » از حضيض بعد و نقصان ، « بركشد » و به ذروهء قرب و كمال رساند ، « نخست هر لباس كه » از احوال و اوصاف « از هر عالمى » از عوالم اعيان و ارواح و مثال و حسّ ، « با او همراه شده باشد ، از او بركشد و بدل آن ، خلعت صفات خودش درپوشد ؛ پس به همهء نام‌هاى خودش بخواند » - سوى القدم و الوجوب الذّاتيين - « و به جاى خودش بنشاند » ؛ و حينئذ حال از دو بيرون نيست : « يا در موقف‌المواقفش » كه مقام استهلاك در شهود عين جمع است ، « موقوف گرداند ، يا به عالمش بهر تكميل ناقصان بازگرداند ؛ و چون به عالمش » بهر تكميل ناقصان ، « مراجعت فرمايد ، آن رنگ‌هاى عالم كه از او بركشيده بود ، اكنون به رنگ خود در وى پوشاند ؛ عاشق چون در كسوت خود نگرد خود را به رنگ ديگر بيند ، حيران بماند كه ، بيت : اين چه رنگست بدين زيبايى * چه لباس است بدين يكتايى از خود بوى ديگر يابد ، با خود گويد ، عربية : اشمّ منك نسيما لست اعرفه * اظن لمياء جرت فيك اردانا » بوى تو اى خاك ناچيز از گل و ريحان گذشت * يار گويى بر تو امروز آستين‌افشان گذشت