عبد الرحمن جامى
211
أشعة اللمعات ( فارسى )
بدون آن نمىتواند بود ، چون : ناز و نياز و تعزز و تذلل و غير اينها ؛ « عزلت » از صفات خود و خلق ، « چگونه كند ؟ » و در خلوتخانهء نابود خود چون نشيند ؟ « الرّبوبيّة لغير العبوديّة محال » يعنى صفات ربوبيّت ، بىمقابلات خود از صفات عبوديّت محال است . « عاشق اينجا هم به حسابى درمىآيد ؛ چه اگر عاشق كرشمهء معشوقى را قابل نيايد ، معشوق از كرشمهء معشوقى تهى ماند ؛ زيرا كه : " إن للرّبوبيّة سرّا لو ظهر لبطلت الرّبوبيّة " » شيخ در فصوص مىفرمايد كه ، قال سهل : " إنّ للرّبوبيّة سرّا و هو أنت يخاطب كلّ عين لو ظهر لبطلت الرّبوبيّة " « 1 » و در فتوحات گفته است : " ظهر هاهنا بمعنى زال " « 2 » ؛ پس حاصل معنى آن مىشود كه ربوبيّت را سرّى است كه آن عين توست كه اگر آن سرّ زائل شود ربوبيّت باطل گردد و نماند ؛ زيرا كه ربوبيّت نسبتى است ميان ربّ كه حقّ است - سبحانه - و ميان مربوب كه تويى و نسبت را بىهيچيك از منتسبين وجود نمىتواند بود ؛ پس وقتى كه تو يكى از اين منتسبينى ، باطل شوى و نمانى ، نسبت ربوبيّت نيز باطل شود و نماند . « هرچند معشوق را حسن و ملاحت به كمال است و از روى كمال هيچ درنمىبايد ، مصراع : بت را چه زيان كه بت پرستش نبود « 3 » ، ليكن از روى معشوقى نظارهء عاشقى دربايد » . « [ از سهل پرسيدند كه : " ما مراد الحقّ من الخلق ؟ " گفت : " ما هم عليه " ، ] حريّت اينجا از جانبين » يعنى عاشق و معشوق و ربّ و مربوب ، « متعذّر مىنمايد ؛ چه هرجا » كه ميان دو چيز « نسبت آمد ، حريّت » از طرفين « رفت » ؛ زيرا كه هريك از طرفين به جهت آن نسبت ، به ديگرى محتاج است ؛ « بيت : آزادى و عشق چون نمىآيد راست * بنده شدم و نهادم از يكسو خواست حريّت مطلق در مقام غناى مطلق است » كه نفس ذات راست بىملاحظهء اسماء و
--> ( 1 ) . فصوص الحكم ، ج 2 ، ص 86 . ( 2 ) . " الرابط لما ذكرنا لبطلت الألوهية و لم يبطل كمال الذّات و ظهر هنا بمعنى زال كما يقال ظهروا عن البلد أى ارتفعوا عنه و هو قول الإمام للألوهية سرّ لو ظهر لبطلت الألوهية " ؛ فتوحات المكّيّة ، ج 1 ، ص 43 . ( 3 ) . « بىحسن تو را شرف ز بازار من است * بت را چه زيان كه بت پرستش نبود » .