عبد الرحمن جامى
206
أشعة اللمعات ( فارسى )
متحقّق شد و « گفت : اى دوست تو را به هر مكان مىجستيم * هردم خبرت ز اين و آن مىجستيم ديدم به تو خويش را تو خود من بودى * خجلت زدهام كز تو نشان مىجستيم » بيت اوّل ، اشارت به مشاهدهء آيات آفاقى است و آن مفيد علم اليقين است و بيت ثانى ، اشارت به عين اليقين و حق اليقين ؛ زيرا كه ديدن به وى دلالت بر آن مىكند كه اولا وى مشهود بود ، چون نور كه چون چيزى را به وى بينند اوّل وى مشهود شود و اين عين اليقين است ، و چون اين مشاهده مفضى به آن شود كه خود را وى بيند ، آن حق اليقين باشد . « اين ديده » كه به وى دوست را معاينه بيند ، « هر ديدهورى را حاصل است ، اما آن است كه از شدّت ظهور نمىدانند كه چه مىبينند » چون نور وقتى كه به وى اشكال و الوان بينند اولا ، وى ديده شود اما از وى غافل باشند تا غايتى كه بعضى از ارباب نظر انكار وجود وى كردهاند و گفتهاند كه غير از الوان و اشكال امرى ديگر نيست كه مرئى شود . « در ذرّه » يعنى مورچه « كه از خانه به صحرا شود ، به ضرورت آفتاب را بيند اما نداند كه چه مىبيند ؛ عجب كارى همه به عين اليقين ، جمال دوست مىبينند ؛ چه در حقيقت جز احديّت مجرّد نيست ، اما نمىدانند كه چه مىبينند » يعنى ايشان را ادراك بسيط حاصل است ، و ادراك مركّب ، كه ادراك ادراك است ، مفقود ؛ « لاجرم لذّت نمىيابند ؛ لذّت آن يابد كه » حجاب تعيّن وى از نظر بصيرتش برخيزد و « به حقّ اليقين بداند كه چه مىبيند » حقّ را مىبيند در خلق « و به هرچه مىبيند » براى آنكه تا چنانچه خود را به تفاصيل شئون و صفات و اسماء در مرتبهء جمع و اجمال مىدانست ، در مرتبهء فرق و تفصيل نيز ببيند ؛ قوله تعالى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي « 1 » كه بر سبيل حكايت از ابراهيم عليه السّلام واقع
--> ( 1 ) . مأخوذ است از آيهء شريفه 260 سوره بقره : وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى ؟ قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ ؟ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي . . . .