عبد الرحمن جامى
20
أشعة اللمعات ( فارسى )
در آن ، طرحى دگر انداخته است ؛ و اين را در فصوص الحكم به روشنى مىتوان ديد . عشق در لسان معصومين عليهم السّلام به اين معنا لفظا يافت نمىشود ، هرچند لفظ عشق در نهج البلاغه مولاى متقيان عليه السّلام آمده است ؛ آن حضرت فرمودند : « و من عشق شيئا أعشى بصره ، و أمرض قلبه ، فهو ينظر به عين غير صحيحة ، و يسمع بأذن غير سميعة ، قد خرقت الشّهوات عقله ، و أماتت الدّنيا قلبه ، و ولهت عليها نفسه ، فهو عبد لها ، و لمن في يديه شيء منها حيثما ، زالت زال إليها ، و حيثما أقبلت أقبل عليها » « 1 » حضرت سيّدنا الأستاد آية اللّه حاج سيّد عزّ الدّين زنجانى - دامت بركاته - در ابحاث فلسفى و عرفانى خويش كرارا مىفرمودند كه عشق هرچند در لسان روايات اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام لفظا نيامده است ، مفهوما بدين معنا بسيار ديده مىشود ؛ از آن جمله است در دعاى كميل ، عرض مىكند : « اللّهمّ . . . و اجعل لساني بذكرك لهجا و قلبى بحبّك متيّما ؛ پروردگارا . . . زبانم را به ياد خودت گويا و قلبم را به دوستى خويش بىتاب قرار ده ! [ عشقى است كه سر از پا نمىشناسد ] » و آيهء شريفه مىفرمايد : قَدْ شَغَفَها حُبًّا « 2 » كه در دوستى و عشق سر از پا نمىشناسد . عراقى از عاشقى و معشوقى ، به ظهور و بطون عشق مطلق يا وجود ، تعبير مىكند ؛ در لمعهء اوّل خويش مىگويد : « اشتياق عاشق و معشوق از عشق است . عشق در مقرّ عزّ خود از تعيّن منزّه ، و در حريم عين خود از بطون و ظهور مقدّس . بلى ، بهر اظهار كمال ، ازآنروى كه عين ذات خود است و عين صفات خود ، خود را در آينهء عاشقى و معشوقى بر خود عرضه كرد ؛ حسن خود را بر نظر خود جلوه داد ؛ از روى ناظرى و منظورى نام عاشقى و معشوقى پيدا شد ؛ نعت طالبى و مطلوبى ظاهر گشت ؛ ظاهر را به باطن نمود ، آوازهء عاشقى برآمد ؛ باطن را به ظاهر بياراست نام معشوقى آشكار شد . يك عين متّفق كه جز او ذرّهاى نبود * چون گشت ظاهر اين همه اغيار آمده اى ظاهر تو عاشق و معشوق باطنت * معشوق را كه ديد طلبكار آمده ؟ »
--> ( 1 ) . نهج البلاغه ، ص 160 ، خطبه 109 في بيان قدرة اللّه و انفراده بالعظمة و أمر البعث . ( 2 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 30 .