عبد الرحمن جامى
195
أشعة اللمعات ( فارسى )
جلال و قهر وى بيند ، « لاجرم از آن اجتناب نمايد ، بلكه در آن طبعا رغبتش نبود » ؛ زيرا كه اجتناب از مظاهر قهر و سخط طبع وى شده است . « اينجا شبهاى زحمت مىدهد كه چون او » يعنى محبّ مكاشف ، « محكوم تجلّى است و تجلّى همه اشياء را » - خواه مظاهر جمالى باشند و خواه جلالى - « شامل است ، تجلّى را » وقتى كه در امرى نامرضى باشد ، « از نظر خود چون دفع توان كرد ؟ » به آن معنى كه بر آن نامرضى كه تجلّى در آن واقع شده است انكار آرد و در تعبير آن كوشد ؛ « گوييم : تجلّى » كه كمال ظهور و وضوح حقّ است ، بر متجلّى له به جهت تصفيهء محل ، « دو گونه است : تجلّى ذات » كه انكشاف ذات است بىملاحظهء اسماء و صفات « و تجلّى اسماء و صفات » كه انكشاف ذات است متلبّس به اسماء و صفات . « تجلّى ذات را » - لقوّته و استيلائه على المتجلّى له - « دفع نتوان كرد » و از احكام آن اعراض نتوان نمود . « امّا در تجلّى اسماء و صفات » ، چون قوّت تجلّى نه در آن مرتبه است كه متجلّى له را قوّت تميّز و تصرّف بماند ، « تجلّى قهرى « 1 » را از تجلّى لطفى « 2 » جدا توان ساخت و آن را به تجلّى لطفى دفع توان كرد ؛ در هرچه نامشروع است نشان قهر و جلال بيند و در هرچه مرضى بود ، نشان لطف و جمال يابد » از مظاهر قهر بگريزد و در مظاهر لطف آويزد ، و از اسم و صفتى كه بر مظاهر قهر حاكم است ، پناه گيرد به اسم و صفتى كه بر مظاهر لطف حاكم است ؛ « پس اينجا » يعنى در تجلّيات صفات ، گويد : « أعوذ برضاك من سخطك » معوّذ به رضا را دارد و معوّذ منه سخط را « و در تجلّى ذاتى گويد : « اعوذ بك منك » معوّذ به و معوذ منه يكى را بيند ؛ « بيت : از تو به تو گر در نگريزم چه كنم * پيش كه روم قصّه به دست كه دهم ؟ » .
--> ( 1 ) . تجلّى قهرى ، مظهر اسماء و صفات جلاليّه حقّ - تبارك و تعالى - است و تجلّى به اسم قهّار و ديگر اسماء و صفات مناسب اين اسم مىباشد . ( 2 ) . تجلّى لطفى ، از مظاهر اسماء و صفات لطفيه و جماليهء حقّ - تبارك و تعالى - است و او به اسم جميل بر اشياء تجلّى مىكند .