عبد الرحمن جامى
192
أشعة اللمعات ( فارسى )
براى اين گفت . « و درويش در غايت بعد » به حسب صورت از جهت تلبّس وى به مبعدات ، « قريب » ؛ زيرا كه موانع مرتفع است و خالى بودن وى از اضافات ممدّ و معاون وى در تحقّق به قرب . « عربية : متى عصفت ريح الولا قصفت أخا * غناء و لو بالفقر هبّت لربّت » يعنى هرگاه كه به جهد باد حقيقت عشق در هم شكند توانگر را به همه اضافات و تعلّقات ، و اگر آن باد بر درويشى وزد كه از آن اضافات و تعلّقات رسته باشد ، هرآينه وى را پرورش دهد در آن صفت فقر و به كلّى از خودش بستاند و به مقام يگانگى برساند ، بيت : ز بادى كو كلاه از سر كند دور * گياه آسوده باشد ، سرو رنجور « دانى چه مىگويد ؟ مىگويد : اگر توانگرى و درويشى قصد عالم عشق كنند ، مثلا در دست توانگر چراغى بود افروخته و در دست درويش هيزمى نيمسوخته ، نسيمى كه از آن عالم » يعنى عالم عشق ، « بوزد ، چراغ توانگر را بنشاند و هيزم درويش را برافروزاند ؛ پس به چوگان " أنا عند المنكسرة قلوبهم " بردند شكستگان از اين ميدان گوى » .