عبد الرحمن جامى

179

أشعة اللمعات ( فارسى )

لمعهء هجدهم در بيان سبب حركت عاشق و طلب او و تحقّق آن حركت و ترقّى او ابد الآبدين « عاشق با بود » در مرتبهء علم ، « 1 » « و نابود » در مرتبهء عين ، « آرميده بود ؛ هنوز روى معشوق نديده بود » چنان ديدنى كه بعد از وجود در عين باشد ، چه در آن مرتبهء نيز سمعى و بصرى « 2 » مناسب آن مرتبه اثبات مىكنند - چنان‌كه گذشت - « كه نغمهء قول " كن " او را از خواب عدم برانگيخت ؛ از سماع آن نغمه او را وجدى » كه عبارت از حصول حالى است كه پيش‌تر نبوده باشد ؛ « حاصل شد » و آن حال قبول وى است مر آن امر را ، و جنبش وى از عدم به وجود ؛ « و از آن وجد وجودى يافت » در عين . « ذوق آن نغمه در سرش افتاد ، در حال گفت ، بيت : عشق شورى در نهاد ما نهاد * [ جان ما را در كف غوغا نهاد ] و الاذن يعشق قبل العين احيانا » يعنى گاه باشد كه گوش به واسطه شنيدن اوصاف و احوال معشوق ، سبب عشق گردد پيش از آنكه چشم ديدار ، وى بيند ؛ و مىتواند بود كه معنى آن باشد كه گوش به واسطهء شنيدن آواز و گفتار معشوق ، پيش از آنكه ديدار

--> ( 1 ) . و عين ثابت . ( 2 ) . كه از آن به رؤية ثبوتيّه و سمع ثبوتيّه تعبير مىكنند .