عبد الرحمن جامى
176
أشعة اللمعات ( فارسى )
لجّه وصول « 1 » درمىآيد و غوطه مىخورد و ابد الآبدين در هر آنى ، گوهرى ديگر به دست مىآرد ؛ صاحب گلشن راز گويد : « ز حقّ با هريكى حظّى و قسمى است * معاد و مبدأ هريك ز اسمى است « 2 » بدان اسمند موجودات قايم * وز آن اسمند در تسبيح دايم « 3 » به مبدأ هريكى زان مصدرى شد * به وقت بازگشتن چون درى شد « 4 » از آن در كامد اوّل هم به در شد * اگرچه در معاش ، او دربهدر شد » « 5 » و در اين مصراع كه : " از آن در كامد اوّل هم به در شد " اشارت است به آنكه بر آن در كه كنايت از اسمى است ، كه مرجع وى است ، نمىايستد و به در مىشود و به لجّهء وصول درمىآيد . « اگر مرجع عين مصدر باشد » و بعد از رجوع به آن اسم كه مصدر بوده ببايد ايستاد ، « پس آمدن چه فايده دهد » ؟ يعنى فايدهاى كه در نظر كمّل معتدّ بها باشد و اگر نه بعد از آنكه بر مراتب گذشته و از آن منخلع شده ، خواصّ آن باقى خواهد بود ، همچنانكه آب كه بر مرتبهء گل گذشته ، باز آب شود خواص گل چون : بوى و غير آن
--> ( 1 ) . ولوج در الوهيّت در وى هست و بعد از آن راه بر او بسته است . ( 2 ) . چون انسان نسخهء تام عالم است و هرچه در عالم وجود دارد در او موجود است و چون داراى اعضاء و جوارحى است ، پس حقّ تعالى در هريك از اين اعضاء به اسمى از اسماء جزويّهء الهيّه مناسب با مقام آن اعضاء ، تجلّى نموده است و معاد هريكى از اينها را اسمى مناسب آن مقام باشد كه هريك از اينها مظهر اسمى از اسماء جزويّهء الهيّهاند كه دايم در تربيت آن اسمند و از آن ظهور يافتهاند . ( 3 ) . اعيان ثابته به اعتبار آنكه صور اسماء الهيّهاند ، مانند ابدانند و ارواح ايشان آن اسمائند و چنانكه بدن ، قايم به روح است ، جميع موجودات قائم به اسماء الهيّهاند و حقيقت همه اشياء ، اسماء است . ( 4 ) . در مبدأ هر موجودى از موجودات انفسى يا آفاقى از مصدر ، اسمى از اسماء صدور و ظهور يافته است و در عالم علم و عين جلوهگرى نموده ، در وقت بازگشتن آن موجود و رجوع به معاد خويش همان اسم كه در مبدأ ، مصدر وى بوده كه از او ظاهر گشته است همچون درى شود كه در مبدأ از آن بيرون آمده بود و ظهور كرده ، باز از همان در رجوع نمايد . ( 5 ) . مبدأ ، عبارت از مرتبهء وجود علمى است و معاش ، مرتبهء وجود عينى ؛ و امّا معاد ، عبارت از رجوع به مبدأ و اصل است ؛ يعنى چنانكه از خلوتخانهء وحدت ، هر تعيّنى از تعيّنات انفسى و آفاقى در اوّل كه مبدأ مراد است ، از در اسمى از اسماء به صحراى ظهور آمده است هم از آن دربهدر شده باز به وحدت اصلى رجوع نمايد . اگرچه در اين عالم دربهدرى است ، همان اسمى بر او قائم و احاطه دارد كه از اوّل او را ظاهر ساخت و در نهايت او را قبض خواهد كرد .