عبد الرحمن جامى
173
أشعة اللمعات ( فارسى )
به مشيّت باشد ؛ زيرا كه اعيان ثابته صور علميّهاند كه از ذات فايض شدهاند بىسبق مشيّت ، و استعدادات از لوازم ايشان است ؛ پس مشيّت را نيز در آن مدخل نباشد ، و بعد از آنكه استعدادات از لوازم اعيان باشد « حقيقت استعداد » يعنى استعداد اعيان نيز به حسب مشيّت « ديگر نشود " » نه به انقلاب به استعداد ديگر و نه به تبدّل به آن . « بلى اثر او » يعنى اثر مشيّت ، « در تعيين محلّى خاص » و مادّهء مخصوصه « مر » ظهور « استعدادى خاص را » چنانكه مادّهء مخصوصهء ممتزجه از عناصر را به استعداد فيضان صورت انسانى مخصوص گرداند ، چه اين تخصيص به حسب مشيّت است ؛ زيرا كه ممتنع است كه آن را به استعداد فيضان صورت فرسيه مثلا ، مخصوص گرداند . « حاصل اين اشارت آن است كه حقّ تعالى در عالم غيب » يعنى غيب علم كه محل ثبوت اعيان ثابته است ، « حكم تجلّى باطنى را » كه اثرى خارجى بر آن ثبوت مترتّب نمىگردد ، « در حقيقت بنده » يعنى عين ثابتهء وى « به صورت استعداد اصلى » كلّى كه عبارت از قابليّت وى است مر وجود عينى خارجى را و مشيّت را ، در آن هيچ اثرى نيست « ظاهر گرداند ، تا بدان » استعداد « تجلّى وجودى عينى » ( بالعين المهلة و النّون ) « قبول كند » و موجودى گردد از موجودات عينى و محلّى خاص گردد مر استعداداتى را كه تعيين آن محل مر آن استعدادات را مسبوق به مشيّت باشد . « و چون اين » تجلّى وجودى عينى « حاصل شد ، آنگاه به واسطهء آن تجلّى » يعنى تجلّى وجودى عينى منضمّ با امور ديگر از رياضيات و توجّهات ، كه موجب ارتفاع حجب باشد ، « استعدادى ديگر يابد » فرعى جزوى ؛ زيرا كه فرع ، استعداد اصلى است و جزوى ، از استعدادات مندرجه در تحت آنكه يكى بعد از ديگرى ظاهر مىشود ؛ « در عالم شهادت » بعد از اتّصاف به وجود عينى « كه بدان استعداد » فرعى جزوى « تجلّى وجودى شهادى » يعنى تجلّى شهودى كه در عالم شهادت بعد از اتصاف به وجود باشد « قبول كند » ؛ پس مراد به تجلّى شهادى ، تجلّى باشد كه سبب شهود حقيقت گردد ، نه سبب وجود در شهادت ؛ زيرا كه اين تجلّى بعد از وجود در عالم