عبد الرحمن جامى
162
أشعة اللمعات ( فارسى )
« شيخ الاسلام » ، ابو اسماعيل عبد اللّه الأنصارى الهروى - قدّس اللّه سرّه - « گفت : هرگاه مخلوقى » كه آن ممكن لذاته است ، « به نامخلوقى » كه واجب لذاته است ، « قائم گردد » و اين قيام را به طريق ذوق و وجدان دريابد ؛ زيرا كه جميع مخلوقات قائم به حقّند و حقّ تعالى قيّوم همه است بلا تفاوت ، امّا تحقّق به اين معنى به ذوق و وجدان ، مشروط است به صفاى حقيقت عارف از احكام قيود و غيريّت موهوم و غلبهء حكم حقيقت مطلق بر قواى معنوى و حسّى او ، « آن مخلوق » كه حادث است ، « در آن نامخلوق » كه وجود قديم است " متلاشى شود و محو گردد " و حقيقت وى از كدورات خلقيّت صافى شود ؛ نظم : چون قدم آيد ، حدث گردد عبث * پس كجا يابد قديمى را حدث ؟ بر حدت چون زد قدم رنگش كند * چونكه كردش نيست همرنگش كند « و چون حقيقت » يعنى حقيقت بنده از امور مذكوره ، « صافى گردد » بداند كه « منى بر وى عاريت بود » و من بعد اگر از وى منى واقع شود ، در حقيقت بر حقّ واقع خواهد بود نه بر وى ؛ « منى چيست ؟ گفتن من و تو » يعنى آن تميّز و تعيّن كه به آن متكلّم از مخاطب ممتاز است ، يعنى تعيّنات خلقيّه ، و اين وقتى است كه از من و تو هر دو مراد خلق باشد ، و اگر مراد از من ، خلق باشد و از تو ، حقّ سبحانه ، معنى بر آن باشد كه " منى " تعيّنى است كه متعيّن را از غير متعيّن ممتاز مىگرداند . « اگر تويى ، به حقيقت پس حقّ كو ؟ و اگر حقّ است ، حقّ يكى بود نه دو » ؛ زيرا كه وجود ، يكى بيش نيست ، اگر آن حقّ است ، خلق نيست و اگر خلق است ، حقّ نيست ؛ « بيت : « 1 » من و تو كرد آدمى را دو » اين مصراع ظاهر در آنست كه مراد به من و تو تعيّنان خلقيه باشد « بىمن و تو ، تويى من و من تو » .
--> ( 1 ) . « من و تو كرد آدمى را دو * بىمن و تو ، تويى من و من تو » .