عبد الرحمن جامى
160
أشعة اللمعات ( فارسى )
نهى ، حاقّ وسط او باشد » و نسبت آن به جميع جوانب متساوى ، همچنين نظر به هر اسم از اسماء كه كنى و ظهور آن را در مظاهر آن ملاحظه نمايى ، بر عين استقامت خواهد بود - چنانكه شرح كرده شد - « هيهات كجا افتادم ! » يعنى بحث در سايه بود ، از آن دور افتادم . « بدان كه آفتاب محبّت » و ظاهرا كه مراد به محبّت همان معنى است كه به عشق خواسته ، « از مشرق غيب بتافت » و به صورت محبوبى و محبّى برآمد ؛ « محبوب » يعنى واجب تعالى ، « سرا پردهء سايهء خود » كه وجود عام منبسط است ، « به صحراى ظهور » كه عالم امكان است « كشيد ؛ آنگاه محبّ را » يعنى ممكن را « گفت : آخر نظرى به سايهء من نكنى أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ » « 1 » أى الظّلّ الممتدّ على اعيان الممكنات و هو الوجود المضاف . « در امتداد او مرا نبينى . مصرع : [ جانا به تو مانند حريفات تو نيز ] * كز خانه به كدخداى ماند همه چيز قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ » « 2 » يعنى كار هر فاعل بر طريقهء وى است ؛ اسماء و اوصاف فاعل ، در فعل وى ظاهر است و احكام و آثار مؤثر ، در اثر وى متبيّن ؛ مثل شخص و سايه وى . « اعتبار نكنى كه اگر حركت شخص نباشد ، سايه متحرك نشود » پس حركت سايه ، تابع حركت شخص باشد ، همچنين حركات و سكنات ممكن بلكه همه صفات او بلكه ذات او در وجود و توابع وجود تابع وجود حقّ است سبحانه . وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً « 3 » يعنى اگر خداى تعالى خواهد ، آن سايه را ساكن گرداند
--> ( 1 ) . فرقان ( 25 ) آيهء 45 . ( 2 ) . اسراء ( 17 ) آيهء 84 . ( 3 ) . فرقان ( 25 ) آيهء 45 .