عبد الرحمن جامى
155
أشعة اللمعات ( فارسى )
كلّيت حقيقت خود ، « يكى » و كثرت و دويى را به تو راه نيست ؛ « و او را » يعنى يكى او را به طريق ذوق و وجدان « ندانى جز بدان يكى » ؛ يعنى يكى خود به آن طريقه كه از صورت كثرتى كه حقيقت مجرّده تو به آن مغتشى شده ، اعراض كنى و به وحدت حقيقى خود بازگردى و آن را وحدت حقّ بينى كه در تو تجلّى نموده است و اين دانش و بينش را به واسطهء تحقّق به قرب فرائض ، مستند به حقّ بينى و خود از ميان بيرون آيى . « پس » بر اين تقدير ، « يكى » كه حقّ است - سبحانه - « نفس خود را دانسته باشد و تو و او » يعنى اثنينيّت « در ميان نى » ؛ پس تنظير مىكند شيخ مصنّف قدّس سرّه تجلّى حقّ را - سبحانه - در صورت وحدت بنده يا رجوع وحدت بنده را به وحدت حقّ سبحانه ؛ چنانكه دانستى به ضرب واحد در واحد ، به آن معنى كه همچنانكه ضرب واحد در واحد موجب كثرت نيست و حاصل الضرب همان واحد است ، همچنين ظهور وحدت حقّ در وحدت بنده يا رجوع وحدت بنده به وحدت حقّ سبحانه ، موجب كثرت نيست و حاصل آن تجلّى يا آن رجوع ، همان يك وحدت است كه در مرتبهء ديگر مىنمايد ؛ پس مىگويد : « افراد الاعداد فى الواحد » و فى بعض النسخ فى الوحدة و فى بعضها فى الاعداد ؛ « واحد » يعنى هر فردى از افراد اعداد را چون واحد و اثنين و ثلاثه و اربعه كه هريك از اينها عدد واحدند ، چون در واحد حقيقى يا عدد واحد كه از صور تجلّيات واحد است و وحدت وى از سرايت وحدت واحد است ، در وى ضرب كنند ، حاصل الضرب آن واحد خواهد بود ، يعنى واحد حقيقى ؛ اگر هريك از مضروب و مضروب فيه واحد حقيقى باشد ، يا عدد ، اگر يكى از طرفين ضرب يا هر دو عدد واحد باشد نه واحد حقيقى ، مثلا وقتى كه اثنين را كه عدد واحد است در نفس خودش ضرب كنى ، اربعه كه وى نيز عدد واحد است حاصل خواهد شد و همين معنى است آنكه مىگويد : « يكى » يعنى واحد حقيقى يا عدد واحد « اندر يكى » بر همين قياس « يكى باشد » مثل ذلك .