عبد الرحمن جامى

152

أشعة اللمعات ( فارسى )

واجب امتياز مىكند - خواه در مرتبهء علم و خواه در مرتبهء عين - به منزلهء خط فاصل بين القوسين است و اين تعيّنات امرى است متوهّم ؛ يعنى وجود حقيقى ندارد ، بلكه از نسب « 1 » و اعتبارات حقيقت مطلقه است ؛ و اشارت به اين تعيّنات است اينكه مىگويد : « اگر اين خطّ » يعنى تعيّنات امكانيّه كه مابه‌الامتياز ممكن است از واجب ، « كه مىنمايد » در وهم « كه هست » به هستى حقيقى « و » در حقيقت « نيست ، وقت منازله « 2 » از ميان » يعنى از ميان ممكن و واجب « طرح افتد » و از نظر شهود سالك برخيزد ، نه آنكه فى الواقع منعدم شود ؛ « دايره چنان‌كه هست » فى الحقيقة در نظر شهود وى نيز « يكى نمايد ، سرّ قاب قوسين » و باطن آنكه مقام أو أدنى است « 3 » ، يعنى تعيّن اوّل كه جامع است ميان احديّت و واحديّت « 4 » ، و اين تعيّن اوّل سرّ و باطن تعيّن ثانى است كه مرتبهء قاب قوسين و الوهيّت است . « پيدا آيد ، شعر : مىنمايد كه هست و نيست جهان * جز خطى در ميان نور و ظلم » يعنى مىنمايد كه هست جهان ، به هستى حقيقى و نيست ، جز مثل خطّى متوهّم فاصل ميان نور و ظلم ؛ « گر بخوانى تو اين خط موهوم * بشناسى حدوث را ز قدم » يعنى اگر حقيقت اين خط موهوم را كه تعيّنات امكانى است ، بدانى كه وجود حقيقى ندارد ، بشناسى كه حدوث عبارت از ظهور حقيقت است - متلبسة

--> ( 1 ) . مراد از آن اضافهء اشراقيّه است . ( 2 ) . وقت منازله يعنى چنانچه حق تعالى فرمود : « اگر بنده يك قدم به سوى من پيش بيايد من به سوى او يك زراع مىروم ، اگر او به سوى من تند بيايد من به سوى او به صورت هروله مىروم » ؛ در يك نقطه كه به هم رسيدند ، آن را نقطه و وقت منازله گويند . ( 3 ) . قاب قوسين همان قرب نوافل است ، به‌طورىكه فرمود : " أنا سمعه يسمع به و أنا بصره يبصر به " و مقام أو أدنى آن است كه فرمود : " عليّ أذن اللّه الواعية و عين اللّه النّاظرة " . ( 4 ) . احديّت ذات را به وحدت تعبير مىكند و مرتبهء واحديّت را به كثرت ؛ مرتبهء احديّت از ذات حكايت مىكند و مرتبهء واحديّت از ظهور حقّ تعالى ؛ مرتبهء احديّت ذات مرتبهء غيب الغيوب است و مرتبهء واحديّت ، مرتبهء ظهور كثرات مىباشد .