عبد الرحمن جامى

148

أشعة اللمعات ( فارسى )

حجاب حجابند ، يعنى مانعند از سطوت نور و شدت اشراق آنكه مانع رؤيت است ؛ و لهذا شيخ مصنّف مىگويد : « و اگر به حقيقت نظر كنى حجاب او هم او تواند ، به شدت ظهور محتجب است » ؛ زيرا كه ، ازبس‌كه ظاهر است و ظهور وى دايم بىطريان ضدى ، هيچ‌كس به وى حاضر نشود لمّا قيل : و بضدّها تتبيّن الأشياء « 1 » ؛ « و به سطوت نور مستتر » يعنى پنهان شدى به واسطهء شدت ظهور و سطوت نور ، پس پيدا نيامدى بر هيچ صاحب ديده‌اى ؛ زيرا كه ديدهء هيچ صاحب ديده طاقت اشراق نور ظهور تو ندارد و چگونه دريافته شود كسى كه به سبب ديدهء هر ناظر و قصور آن ، از ادراك نور ظهور وى پوشيده ماند و دريافته نشود ، يا خود چگونه دريافته و ديده شود كسى كه به عين بينايى بيننده پنهان ماند و حال آنكه ديده ، قاصر باشد از ديدار خويش ، يا خود چگونه دريافته شود كسى كه به ذات و نفس خود پوشيده باشد ؛ « مىبينيم » يعنى نور وجود او را ، زيراكه وى بذاته ديده مىشود و ساير اشياء به واسطهء وى ، « و نمىدانيم كه چه مىبينيم » از جهت دوام ظهور و عدم طريان ضدّ « لاجرم مىگوييم ، شعر : حجاب روى تو هم روى توست در همه حال * نهانى از همه عالم ز بس كه پيدايى » اين بيت اين معنى را ادا مىكند كه خفىّ لشدّة ظهوره « 2 » . « به هرچه مىنگرم صورت تو مىبينم * از آن ميان همه در چشم من تو مىآيى »

--> ( 1 ) . تعرف الأشياء بأضدادها كه اشياء با ضدّ خودشان شناخته مىشوند ، همان‌طور كه نور به‌وسيله تاريكى شناخته مىشود . « پس نهانىها به ضدّ پيدا شود * چون كه حقّ را نيست ضد پنهان بود كه نظر بر نور بود آنگه به رنگ * ضد به ضد پيدا بود چون روم و زنگ پس به ضد نور دانستى تو نور * ضد ضد را مىنمايد در صدور نور حقّ را نيست ضدى در وجود * تا به ضد او را توان پيدا نمود » . ( 2 ) . « يا من هو اختفى لفرط نوره * الظاهر الباطن في ظهوره » « اى كسى كه از فرط نورانيّت مختفى است و از فرط اختفائش ظاهر » .