عبد الرحمن جامى
144
أشعة اللمعات ( فارسى )
نورانى چنانكه علم و يقين و احوال و مقامات و جملهء اخلاق حميده ، و ظلمانى چنانكه جهل و گمان و رسوم و عادات و جملهء اخلاق ذميمه . [ و ظلمانى همه ، مقام شياطين است ، ] بيت : پردههاى نور و ظلمت را ز عجز * در يقين و در گمان دانستهاند » يعنى پردههاى نور و ظلمت را ، كه از حديث مذكور مفهوم مىگردد ، از جهت عجز ادراك و قصور فهم ، منحصر در يقين و گمان و امثال آنها ، از صفات آدمى دانستهاند « 1 » . « ليكن اينجا حرفى است : اگر چنانچه حجب » مذكوره در حديث مذكور ، « صفات » مذكوره « بودى » ، هرآينه اين صفات با موصوف آن « سوخته گشتندى ؛ زيراكه " لو كشفها لاحرقت سبحات وجهه ما انتهى اليه بصره من خلقه " » و فى بعض النسخ " ما ادركه بصره " ، هاى " بصره " عايد با خلق تواند بود به آن طريقه كه عايد به اسم موصول باشد كه مبيّن شده است بقوله : " من خلقه " ، و بر اين تقدير ، هاى " اليه " عايد به حق تواند بود لا غير ؛ « يعنى اگر چنانچه خلق و اوصاف خلق » بر تقدير كشف حجب اوصاف ، « ادراك سبحات كنند » يعنى به آن برسند و ميان ايشان هيچ واسطه نباشد ، نه آنكه آن را ببينند و بدانند ، « سوخته شوند » اما صفات ، از براى آنكه ميان صفات و حقّ سبحانه حجابى كه عين آن صفات باشد نيست ؛ و اما ميان موصوف آن صفات و حقّ سبحانه از براى آنكه چون صفات سوخته گشتند ميان موصوف آنها و حقّ سبحانه نيز حجاب آنها نماند ؛ « و مىبينيم كه » خلق و اوصاف خلق « نمىسوزند و حجب » يعنى حجب مانع از سوختن ميان ايشان و سبحات ، « دايم مسدول » يعنى فروگذاشته ، « مىيابيم ؛ پس » مىبايد كه « آن حجب » مسدول اوصاف خلق نباشند ، بلكه « اسماء و صفات او » يعنى حقّ سبحانه
--> ( 1 ) . بر حضرت موسى عليه السّلام يك تجلّى فعلى نمود به حالت صعق افتاد و اگر تجلّى حالى نبود ، او تا قيامت به حالت صعق قرار مىگرفت ؛ امّا حضرت ختمى مرتبت صلّى اللّه عليه و آله دايما در معرض تجلّيات ذاتى حقّ - تبارك و تعالى - قرار داشت و دايما نيز در حالت صحو و اطمينان قلب بود .