عبد الرحمن جامى
117
أشعة اللمعات ( فارسى )
مىتواند بود كه تركيب مرد سلطان وصفى بود چون مرد گدا در بيت دويم ، و مىشايد كه تركيب اضافى بود : يعنى هر گدايى كه از دنائت همّت . نقد هستى را صرف نتواند كرد ، مرد سلطان حقيقت كى تواند بود و طاقت تجلّى قهر احديّت وى كى تواند آورد ؛ و هر ضعيفى كه پشهوار تاب تند باد فناء فى اللّه نتواند آورد ، سليمان تختگاه بقاء باللّه نتواند شد ؛ « نظم : نى عجب اين است كاين مرد گدا * چون كه سلطان است سلطان كى شود بوالعجب كارى است ، بس نادر رهى * اين چو عين آن بود آن كى شود ؟ » منشأ تعجّب آن است كه چون محبّ و محبوب به حسب ظهور يا به حسب حقيقت عين يكديگرند ، چون يكى آن ديگرى شود ؟ و حال آنكه صيرورت شىء ، شىء ديگر تقاضاى اثنينيّت مىكند و رفع تعجّب به آن مىشود كه مظهر و ظاهر اگرچه به حسب ظهور يا حقيقت عين يكديگرند ، اما به حسب اطلاق و تقيّد غير يكديگرند و تا مظهر ، از حجاب تقيّد و تعيّن بيرون نيامده است ، خود را غير ظاهر مىپندارد و چون به واسطهء سلوك يا جذبه ، از قيد تعيّن خلاصى يابد و قيد تعيّن از نظر شهود وى برخيزد ، در نظر شهود خود نيز عين وى شود .