عبد الرحمن جامى

116

أشعة اللمعات ( فارسى )

احديّت جمع آينه‌اى است كه همهء حقايق الهى و كونى را در وى مشاهده توانى كرد ؛ زيرا كه همه در هريك هست ؛ دل يك قطره را گر برشكافى * برون آيد از آن صد بحر صافى يك ذرّه و صد هزار خورشيد * يك قطره و صد هزار دريا « آنكه مىبينى كه محبّ در آينهء ذات خود صورت محبوب بيند ، آن محبوب بود كه صورت خود را در آينهء او » يعنى آينه ذات محبّ « بيند ؛ زيرا كه شهود محبّ » مر محبوب را « به بصر بود ، و بصر او به مقتضاى " كنت سمعه و بصره و يده و لسانه " عين محبوب است ؛ پس هرچه عاشق بيند و گويد و شنود » از مبصرات و مقولات و مسموعات ، « به آنچه بيند و داند و گويد و شنود » يعنى آلات بينش و دانش و گفتن و شنيدن يا بيننده و داننده و گوينده و شنونده ، « همه عين محبوب آمد ، " فانّما نحن به و له " » و در بعضى نسخ ، و اليه نيز هست ، يعنى به درستى كه ما متحقّق و قائم به وىايم و او قيّوم ماست و از براى وىايم تا در ما به اسماء و صفات خود ظاهر شود و رجوع ما نيز به استهلاك در وى است ؛ « پس محبّ و محبوب و طالب و مطلوب و مسمع » يعنى شنواننده كه حقّ سبحانه است ، « و سميع » يعنى شنونده كه بنده است ، « و مطاع » كه حقّ است - سبحانه - « و مطيع » كه بنده است ، « از روى ظهور يكىاند » ؛ زيرا كه ظاهر و مظهر اگرچه فى حدّ أنفسها به اعتبار اطلاق و تقيّد مختلفند ، اما به حسب ظهور متحدند ؛ زيرا كه ظاهر در مرتبهء مظهر عين مظهر است و وى را بىمظهر در آن مرتبه ، ظهورى نيست « 1 » . قال الشيخ فى فتوحات المكّيّة : « فهو عين كلّ شيء فى الظّهور ، و ما هو عين الأشياء فى ذواتها - سبحانه و تعالى - بل هو هو و الأشياء أشياء « 2 » » ؛ و چون در اين معنى خفايى بود ، فرمود : « اما فهم هركس اينجا نرسد و ادراك نكند ؛ نظم : هر گدايى مرد سلطان كى شود * پشه‌اى آخر سليمان كى شود »

--> ( 1 ) . مانند ظلّ و ذى ظلّ و اتحادش ، اتحاد ظلّ و ذى ظلّ و مظهر و ظاهر ، و غيره باشد . ( 2 ) . فتوحات المكّيّة ، ج 2 ، ص 484 .