پير جمال الدين محمد اردستانى
70
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى )
در هر بيت تغيير كرده و تنها رديف آنها مشترك است احتمالا مراد وى از سرودن اين اشعار تنها رساندن معنى و مفهوم و بيان شور و حال درونى اوست بهعنوان مثال در غزلى گفته است : تو روح قديمستى اى انس دل و جانم * زان روى نديمستى اى انس دل و جانم تو زادهء آن روزى تو مرهم اين سوزى * تو عيدى و نوروزى اى انس دل و جانم تو گردش پرگارى تو صيقل زنگارى * هم عشقى و هم يارى اى انس دل و جانم اى انس و دل و جانم وى حاصل ايمانم * وى باده و پيمانم اى انس دل و جانم اى ناله و آه تو وى بند و گشاد از تو * دل خرم و شاد از تو اى انس دل و جانم هم حسن ملك دارى هم سير فلك دارى * هم قند و نمك دارى اى انس دل و جانم در دير جمالى در بىجام و سبو مى خور * تا سكه زنى بر زر اى انس دل و جانم . . . « 1 » 1 . 4 . رباعيات : رباعيات وى اشعارى متوسط و ساده هستند كه در بيان مضامين مختلف عقيدتى و عرفانى از آنها استفاده كرده است البته قسمتى از آنها را در شرح و استقبال يك رباعى از بابا افضل كاشانى ( م 667 ه ) سروده كه جالب توجه است : بابا افضل گفته : « افضل ديدى كه آنچه ديدى هيچ است * سرتاسر آفاق دويدى هيچ است هر چيز كه گفتى و شنيدى هيچ است * و آن نيز كه در كنج خزيدى هيچ است » « 2 » و پيرجمال در توضيح و استقبال گفته است : افضل ديدى كه هرچه ديدى هيچ است * و آنها كه بگفتى و شنيدى هيچ است سرتاسر آفاق دويدى هيچ است * وين نيز كه در كنج خزيدى هيچ است اين عالم و هستى و بلندى هيچ است * بر ريش به سال هيچ خندى هيچ است دنيا همه هيچ است در هيچ مباز * دل جز به خدا به هرچه بندى هيچ است . . . « 3 »
--> ( 1 ) . ديوان شمس ، ص 118 . ( 2 ) . تاريخ ادبيات در ايران ( صفا ) ، ج 3 ، ص 431 . ( 3 ) . ميزان الحقائق ، كليات ( نسخهء خطّى كتابخانهء ملّى پاريس ) ، برگ 846 .