پير جمال الدين محمد اردستانى
62
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى )
مهروى بپوشد خورشيد خجل گردد * گر پرتو روى افتد با طارم افلاكت گفتم كه نياويزم با مار سر زلفت * بيچاره فروماندم پيش لب ضحاكت آشوب زلف پريشان دلبر چالاك در خاطر اين فقير كه اسير كمند آن ماه بىنشان است لحظه به لحظه جلوهء رنگارنگ مىكرد تا شب ديگر درآمد كه شب جمعه بود ، بى خود در خود آوازى شنيدم كه به سبب آن آواز جان و دلم به رقص درآمدند . . . « 1 » پيرجمال براى توجيه عرفانى سماع در شرح الكنوز هنگامى كه به تأويل و تفسير صداى نى در بيت اول مثنوى مولانا مىپردازد مىگويد : بدانكه در صدا سرّى هست كه در صورت نغمات موزون نقش مىبندد و حيوان و حيوانصفتان را از آن نصيب نيست بلكه در ذوق انسانى سرايت مىكند پس هركه را انسانيت بيشتر باشد ملاحظهء آن بيشتر تواند كردن . . . هرگاه كه حق - جل و علا - خواهد كه عالم را از فيض رحمت حقيقى فرحناك گرداند سرّ انبيا را به سماع اشارت اوليا به عبارت و نطق درآورد و مخلوقات را از آن بهرهور گرداند و حقيقت آن اسرار ملهمان عالم غيب ، عشق صرفش خوانند چون به امثل فالأمثل « 2 » رسد برودت پيدا كند و عقلآميز شود و آن لذات كه در سرّ اوليا ظاهر بود در آن حال نماند نظر عشق چون آن صورت افسردگان روزگار ببيند اشارت به عاشق كند كه بنگر كه انبيا چه حكايت مىكنند يعنى حال از قال شكايت مىكند و صاحب حال مىگويد : بشنو از نى چون حكايت مىكند * وز جداييها شكايت مىكند . . . « 3 » و جالب اينكه براى توجيه مذهبى سماع نيز داستانى از سماع پيامبر به اين شكل مطرح مىكند : انس بن مالك ( ر ض ) روايت كند كه ما نزد پيامبر ( ص ) بوديم ناگاه جبرئيل بر آن حضرت فرود آمد و گفت كه اى فرستادهء خدا به درستى كه درويشان امت تو پيش از توانگران به نيمروز آن
--> ( 1 ) . احكام المحبين ، برگ 169 . ( 2 ) . بحار الانوار ، ج 11 ، ص 69 . ( 3 ) . شرح الكنوز ، ص 315 .