پير جمال الدين محمد اردستانى
59
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى )
چون آن تجلى با آن نفسها مخالفت مىديد استقامت نگرفت از بر اين مخالفت انبيا در قيامت نفسى نفسى گويند ، از آدم تا عبد اللّه آن تجلى به صورت مىزد و همه كس مىديد چون آن تجلى به حضرت محمد ( ص ) رسيد استقامت يافت و نگذشت از بهر آنكه نفس محمد ( ص ) را مخالف نديد و آن تجلى در ظاهر و باطن حضرت جلوه مىكرد و فيض مىبخشيد به اهل ظاهر و باطن . . . « 1 » 2 . 3 . 3 . نور ائمهء اطهار ( ع ) و اوليا پيرجمال در ادامه شرح سير نور مىگويد پس از رحلت پيامبر قسمتى از نور وى به صورت نور عصمت و نور خرد به فاطمهء زهرا ( س ) منتقل شده و پس از اتحاد با نور محبت كه به على ( ع ) منتقل شده بوده اتحاد پيدا كرده و سپس به ساير امامان و اوليا منتقل شده است : اى برادر چشم نيكو برگشا * تا ببينى نور آل مصطفى آل او هم آب بحر آن شهند * كه به سر در جوى عزت مىروند چون به زهرا شد حوالت آن دو نور * جلوه مىكردند از بهر حضور آتش و سوز محبت در على * شعله مىزد همچو دست صيقلى كه محبت روح و جان اولياست * عصمت و نور خرد در انبياست اين سه شىء در جان زهرا جاى ديد * صورت خوب حسن زان شد پديد در حسين است اين نظر هم در حسن * كه به احمد داد و حيدر ذو المنن . . . « 2 » و باز در « نور على نور » دربارهء انتقال نور پيامبر گفته است : آن نورى كه حق سبحانه به آدم سپرد در جبين و پيشانى پيشينيان سير داشت تا به حضرت مصطفى ( ص ) رسيد و . . . بعد از حضرت مصطفى ( ص ) به حضرت سرور اوليا على مرتضى ( ع ) استقامت گرفت و بعد از حضرت على ( ع ) به دو شق شد يكى در باطن اوليا سير دارد و يكى در ظاهر كائنات . . . « 3 »
--> ( 1 ) . همان ، برگ 144 . ( 2 ) . هداية المعرفة ، برگ 361 . ( 3 ) . نور على نور ، كليات ( نسخهء خطّى كتابخانهء ملّى ملك ) ، برگ 315 .