پير جمال الدين محمد اردستانى
38
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى )
امّا نكتهء ديگر در مورد اينگونه عقايد پيرجمال اينكه او معتقد به وحدت و يگانگى نور خداوند و نور انبيا ، ائمهء اطهار ( ع ) و اوليا با يكديگر است و همهء آنها و نور در وجودشان را يكى مىداند و يكى مىبيند و مىگويد براى ديدن اين نور واحد نبايد به تفاوتهاى ظاهرى و جسمى آنها توجه كرد و بايد نور واحد را ديد مثلا در شرح الكنوز در شرح فحواى حديث « انا و على من نور واحد » « 1 » مىگويد : نبى و ولى اى پسر زينهار * يكى دان يكى بين مخيزان غبار « 2 » يكى در دو بين دو بين در يكى * نگر تا نيفتى ازين در شكى « 3 » تو يار قديم و ظهور جديد * دو بينى چه باشد عذاب شديد « 4 » و در نهاية الحكمة در همين باره مىگويد : انبيا از حق جدا ديدن خطاست * تا كه را خود اين تحمل وين وفاست « 5 » اين تفكر و اعتقاد پيرجمال در همهء آثار وى به وضوح وجود دارد و نمونهها بسيارند ، براى آشنايى بيشتر در ضمن معرفى طريقت او و در شرح نگرش وى به فلسفه نور توضيحات و نمونههاى بيشترى آورده مىشود كه مىتوان به آنها نيز مراجعه كرد . 6 . اسحاق و اسماعيل ( ع ) : از ديگر ويژگيهاى اعتقادى جمالى اين است كه او قولى را كه طبق آن حضرت محمد ( ص ) از نسل اسحاق ( ع ) است معتبر مىداند و مطمئن نيست كه حضرت محمد ( ص ) از نسل اسماعيل ( ع ) بوده باشد . و همچنين روايتى را كه براساس آن ابراهيم ( ع ) اسحاق ( ع ) را براى قربانى برده ، در كنار روايت قربانى شدن اسماعيل ( ع ) معتبر مىداند ، وى در شرح الكنوز با اينكه هر دو روايت را صحيح دانسته و گفته است :
--> ( 1 ) . بحار الانوار ، جلد 15 ، ص 11 و جلد 11 ، ص 97 . ( 2 ) . شرح الكنوز ، ص 233 . ( 3 ) . همان ، ص 141 . ( 4 ) . همان ، ص 188 . ( 5 ) . نهاية الحكمة ، كليات ( نسخهء خطّى كتابخانهء ملّى پاريس ) ، برگ 220 .