پير جمال الدين محمد اردستانى
27
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى )
جمالى گويا علاوه بر اين ملاقاتى نيز با ابو الفتح پيربوداق خان پسر جهانشاه قراقويونلو داشته كه در شرح الكنوز به آن اشاراتى كرده است : كه بو الفتح من پيربوداق خان * ابر فكر فتحَست سير جهان درين سير و گردش كه آيد به پيش * به پايش فشانم دررهاى خويش « 1 » اين ملاقات نيز بايد در فاصله سالهاى 857 تا 858 ه كه پيربوداق موفق به تسخير عراق شده و بابر نيز از مقابل او به خراسان گريخته است روى داده باشد . « 2 » امّا ملاقات مهم ديگرى كه در دوران زندگى پيرجمال رخ داده است و در منابع هم از آن ياد شده برخوردش با عبد الرحمن جامى عارف و شاعر بزرگ سدهء 9 ه است ذكر اين ملاقات در مقامات جامى به اين صورت آمده است : حكايت آن پيرجمال و در آن اثنا پيرى بدسگال از گوشهنشينان شهر شيراز مشهور به پيرجمال ، كه سخنان متفرق در صورت رسائل مرتب مىگردانيد . . . و در صورت تحف و هدايا به هر شهر و ولايت مىفرستاد . . . و در آن سفر جمعى از پسران صبيح الوجه در كسوت ارادت با وى ملاقى شده و به لسان اجراى معارف پيوسته مىگفت كه ما در مقام غلبهء محبتيم و اينها جمال اللّهاند ، و چون خدمت درويش و اصحاب وى بأجمعهم در لباس مرتب از پشم شتر به سر مىبردند . آن حضرت [ جامى ] به ازاى كلمات او چنين فرمودند كه رابطهء خصوصيت بر اين وجه است كه اينها جمال اللّهاند و شما جمالاللّهايد ، و بالاخره تمام آن پسران كه از مملكت فارس همركاب او روى به طرف صحرا نهاده بودند بر بساط ترديد و تودد پياده ماندند و آن شيخ پرتلبيس در آن صحراى بىپايان سخرهء شيطان و مسخر ابليس گشت . و وى را گروه انبوه از مريدان بىتميز بودند كه به زبان بلاهت چنين درمىنمودند كه هر فيضى از جانب مبدأ به فراز و نشيب اين عالم صورت مىرسد ، همه از ممر فيضان وى است و آن حضرت [ جامى ] در مقام مباسطه ، جواب ايشان بر اين وجه فرمودند كه واقعا به قليل و كثير هر فيضى كه از ممر افاضى اين پير تواند بود نمىخواهيم و چون در آن ايام قصيدهاى عربى برحسب عادت در نعت حضرت
--> ( 1 ) . شرح الكنوز ، ص 143 . ( 2 ) . احسن التواريخ ، وقايع سال 857 ، ص 322 .