پير جمال الدين محمد اردستانى
25
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى )
بغداد ، سمرقند و سبزهوار سفر كرده است و در بين اين سفرها گاهى نيز به زادگاه خود اردستان هم مىرفته است . علل اين مسافرتها را مىتوان اينگونه دانست : نخست اينكه او از كودكى تجربهء سفرهاى زيادى داشته و به مسافرت علاقهمند بوده است . دوم در طريقت وى سفر براى مريد اجبارى است و امرى است كه منجر به كسب معرفت مريد مىشود . سوم او به علت عقايد شيعى خاصى كه داشته در نزد عالمان ، فقيهان ، پيروان طريقههاى ديگر تصوف و عوام محبوب نبوده و نمىتوانسته بهطور مستمر در محلى بماند به همين خاطر وى سفر را ترجيح مىداده ، چون در سفر راحتتر و امنتر مىتوانسته به تبليغ طريقت خود بپردازد و مريد بپرورد . برخى از اشاراتى كه به علل سفرهايش كرده اينگونهاند : آن زمان كه اين غريب فقير * مىزدم طوف گرد امير مصطفى ناظر خيالم بود * مرتضى حافظ وصالم بود خلق در گفتگوى من شب و روز * بىخبر از حرارت دل و سوز خلق در شستشوى من دايم * دل من مستقيم و خوش قايم خلق خندان در احتقارت من * كس نَبُد ناظر بصارت من خلق بسته كمر به كين فقير * رفته من در كمند و بند امير قشريانى كه دشمنم بودند * همچو بلهان به شادى افزودند باز گفتند غيبت من مست * كه چگونه فلان ، عهود شكست . . . « 1 » « چه گر دل كبابم من از سبزهوار * به شهر سمرقندم افتاده بار به ارديستان هم امير كبار * كشيده به قصدم چو شه ذو الفقار » « 2 » « جمالى بسى تاخت در چپ و راست * كه بيدار سازد يكى برنخاست جمالى بسى گشت در بحر و بر * كه باشد بيابد يكى ديدهور » « 3 »
--> ( 1 ) . فضيلة العقل ، كليات ( نسخهء خطى كتابخانه ديوان هند لندن ) ، برگ 189 . ( 2 ) . شرح الكنوز ، ص 149 . ( 3 ) . همان ، صص 294 و 308 .