پير جمال الدين محمد اردستانى
104
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى )
ز داود و درد و ز نامرد و مرد * ز ابدال و قطب و ز احوال فرد « 1 » 45 ز نابود و بود و ز خسران و سود * ز روز قيام و وجود و دود پيام رسول و قيام و سجود * نشان كريمان در آن دود عود ز عهد و وفا و ز جور و جفا * ز فقر و فنا و ز كنه بقا ز سوز فقير و غناى امير * ز داغ جمال و ز شمع « 2 » منير گر آن شمع سوزنده سازد دمى * كه با او دمى بهتر از عالمى [ در بيان آنكه ، كمال محبّت و ترك اختيار گفتن در حضرت معشوق . . . ] 50 در بيان آنكه ، كمال محبّت و ترك اختيار گفتن در حضرت معشوق موجب قرب و اطّلاع بر سرائرست و از راه مقال ، انكشاف حقيقت « 3 » حال و رسيدن به ساحت وصال تصوريست محال . بيا دل زمانى چو پروانه شو * بدان نور سوزنده همخانه شو كزان دلفروزم شده روز و شب * هم او جو هم او بين دلا روز و شب كه بىاو مبادا كسى يك زمان « 4 » * زمان خود نباشد ، نباشد چو آن 55 چو شمعَست و مجلس « 5 » به كام دلست * كه آن شاه مهوش درين منزلست هم آن به كه خود گويد احوال خود * كه بازى بازست از بال خود شنيدن كجا همچو ديدن بود * كه بس سهوها در شنيدن بود به گوش دل اين راز بايد شنيد * عيان و نهان است و بس ناپديد زبان قلم تيز كن اى دبير * ز عهد فقير و ز مهد امير 60 نگهدار و بنويس پند فقير * كه خلد فقيرست بند امير چو بند « 6 » امير است و آب اين سخن * كه تأويل محضست « 7 » القاب من ز كنز « 8 » دقايق گهر ريختم * گهرها به ريگ « 9 » اندر آميختم « 10 »
--> ( 1 ) . ل : ز اوتاد فرد . ( 2 ) . ز داغ جمالى ز شمع . ( 3 ) . ل ، ن : انكشاف حقيقت محالست . و بقيهء جمله را ندارند ؛ م : از راه انكشاف حقيقة محالست و بقيه جمله را ندارد . ( 4 ) . ل : در زمان . ( 5 ) . ل : شمعست مجلس . ( 6 ) . ج ، س : نه بند . ( 7 ) . ل : محضست و القاب . ( 8 ) . ج ، س ، ك : چو كنز . ( 9 ) . ل : برين . ( 10 ) . س ، ك : گهرها به ترياك آميختم .