پير جمال الدين محمد اردستانى
10
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى )
بيان وصول به مرتبهء ولايت و ظهور حقيقت هدايت [ سالك ] 108 رسيدن به صحبت ارباب دل و نظر از ايشان يافتن و شمهاى از 110 تتمهء حكايت 111 اشارت پير مريد را به تعلق گزيدن و از ما سواى محبوب بريدن 112 صدور امر از پير راهبين حقيقتنورد مريد را به سفر حجاز در 113 عزم كردن به راه حجاز و دل برگرفتن از يار دلنواز 114 اشارت به دوام رابطهء استكمال و عدم انقطاع فيض الهى ، در 115 رجوع به صورت حال سفر و تنزّل به مدارك مردم كوتهنظر 115 بيان انكشاف مطلوب و مشاهدهء حال محبوب به عين اليقين در سرمنزل استقامت 116 تتمهء حكايات حج و تأويل بعضى اركان 118 رجوع به مسكن مألوف و به موطن اصلى بعد از تطوّرات احوال و 119 اشارت به تفضيل طريقهء عشق و دردمندى 121 بيان مترقّى شدن در مدارج استكمال و تربيت مرشد صاحب كمال 122 اشارت به التزام ملامت عشق و كتمان شوق و ديگر نصايح 124 اشارت به فرصت نگاه داشتن در وقت اقبال عشق و آنكه زبان از 125 اشارت به آداب مريد در وقت ظهور جمال حقيقت پير بر او 127 ايماء به آگاه شدن سالك به اقبال عشق از وصول به حقيقت مطلوب ، و 130 اشارت به پيدا شدن درر كنز وجود بر حقيقت عاشق در صورت معشوق 132 بيان شمّهاى از كمال رفعت و علوّ مرتبت ، و 133 شروع در بيان و تمثيل و اظهار باعث برين تخيل على سبيل التفضيل 134 اشارت بر آنكه توفيق عبارت از تدبير شخصست بر نهج ارادت ازلى و 135 شرح روان گشتن حضرت خلافتپناهى به صوب هرات و 137 اشارت به دشوار نمودن كارها در اوّل و به سهولت انجاميدن به همّت 139 اشارت به تفرّق اسرار الهى در حقيقت عناصر و مجتمع شدن در ذات 139 اشارت به معنى « العلماء ورثة الانبياء » و فحواى بيت مولوى قدّس سره 140 خطاب به جانب سلطان وقت و شهنشاه عهد كه شجرى ظل الهى 142 رجوع به حكايت سالك عاشق در خدمت پير و ملامت كشيدن او از 143