عبد الرحمن جامى

86

مرقع نى نامه جامى ( فارسى )

پيش آن كو « 1 » زمرهء اهل حق است * نام آن برزخ مثالِ مطلق است موج ديگر باز در كار آمده * جسم و جسمانى پديدار آمده جسم هم گشتَه‌ست طوراً بَعْدَ طَوْر * تا به نوع آخرش افتاد دَوْر نوع آخر آدم است و آدمى * گشته محروم از مقام مَحْرمى بر مراتب سربه‌سر كرده عبور * پايه‌پايه ز اصل خود افتاده دور گر نگردد باز مسكين زين سفر * نيست از وى هيچ‌كس مهجورتر نى كه آغاز حكايت مىكند * زين جداييها شكايت مىكند كز نيستانى كه در وى بُد « 2 » عَدَم * رنگ وحدت داشت با نورِ قِدَم تا به تيغ فُرقَتَم بُبْريده‌اند * از « 3 » نَفيرم مرد و زن ناليده‌اند كيست مرد ؟ اسماء خلّاقِ وجود « 4 » * كان بوَد فاعل در اطوار وجود چيست زن ؟ اعيانِ جملهء مُمكنات * منفعِل گشته ز اسماء و صفات چون همه اسماء و اعيان بىقصور * دارد اندر رُتبهء انسان ظُهور جمله را در ضمن انسان ناله‌هاست * كه چرا هريك ز اصل خود جداست شد گريبانگيرشان حُبُّ الوطن * اين بُوَد سِرِّ نفير مرد و زن اگر كسى سؤال كند كه چون انسان مذكور به مقام وصول رسيده است ، حكايت دورى و شكايت مهجورى براى چيست ؟ جواب آنست كه گويند تا آدمى در نشئهء دنيويست « 5 » حقيقت فنا از وى متعذّرست و بقيّه‌اى از بقاياى « 6 » وجود با او همراه ، « 7 » [ وصول تمام « 8 » ممكن نيست « 9 » ، مادام كه بقيّهء وجود با اوست « 10 » ] . يا خود گويند كه اين حكايت و شكايت نظر به احوال ماضيه است كه پيش از وصول بر وى « 11 » گذشته ، يا خود گويند كه اين از براى تنبيه اهل غفلت و تشويق ارباب حجاب است : [ سؤال ] « 12 » گر كسى گويد كه كامل و اصل است * واصلان را قُربِ « 13 » جانان حاصل است فرع ايشان « 14 » متّصل گشته به اصل * جان ايشان بهره‌ور گشته ز وصل

--> ( 1 ) ص ، م ، چ : كز ( 2 ) ص : مر ؛ م : بر ؛ چ : هر ( 3 ) ص ، م : در ( 4 ) ص ، م ، چ : ودود ( 5 ) چ : دنياست ( 6 ) م : بقاى ( 7 ) ص ، م ، چ : مادام كه بقيّهء وجود با او هست ( 8 ) ص ، م : تام ( 9 ) ص ، م ، چ : نى ( 10 ) ص ، م ، چ : - مادام . . . با اوست ( 11 ) م ، چ : برو ( 12 ) عنوان از ص ، چ ( 13 ) م : قوت ( 14 ) چ : انسان