عبد الرحمن جامى
84
مرقع نى نامه جامى ( فارسى )
اين همىگويم « 1 » ولى چون بنگرى * هستم از اثباتِ فعل خود بَرى در كفِ كاتب وطن دارم مُدام * كرده « بين الأصبعين » او مُقام نيست در « 2 » من جُنبشى از ذات من * اوست در من دَمْبهدَم جنبشفكن گر مرا با من گذارد يك نَفَس * بر زمين مانم نىِ خشكى و بس و مىشايد كه طريق مجاز و استعاره را بگذارند و نى را هم عبارت « 3 » ازين نى و قلم « 4 » ظاهر دارند . زيرا كه اولياء خداوند « 5 » تعالى كه ارباب فراست و اصحاب كياستاند از همهء موجودات به لسان احوال و اوصاف ايشان معانى لطيفه و حقايق شريفه كه مناسبتى ظاهر و ملايمتى كامل [ و ] وافر به ايشان مىدارد فهم مىكنند و به طالبان صادق و مريدان موافق مىرسانند . [ نظم ] « 6 » پير مِهْنَه آنكه ز « 7 » اربابِ شهود * در شهودِ حق كس از وى مِهْ نبود با مريدان روزى اندر دشتْ گشت « 8 » * بر حدود آسيائى بر « 9 » گذشت گفت ، بىگفتِ زبان ، زين آسيا * مىرسد در گوش هوش من ندا كه منم صوفىّ و جز صوفيگرى * نيست كار « 10 » من چو نيكو بنگرى گر دُرُشتم مىدهند اهلِ مَجاز * مىستانم مىدهمْشان نرم باز مىكنم همواره گِردِ خود طواف * نيست يكدم زين طوافم انحراف هرچه ناپاك است « 11 » از آن باشم نَفور * افكنم آن را ز گِردِ خويش دور [ تمهيد ] « 12 » حقايق موجودات كه از حيثيّت اندراج و اندماج در غيب هويّت ذات مسمّىاند به شئونات ذاتيّه و حروف عاليات در آن مرتبه از حضرت ذات مقدّسه « 13 » از يكديگر ممتاز نيستند اصلا ، لا علما و لا عينا ، و اين مرتبه را غيب اوّل و تعيّن اوّل گويند « 14 » . و در مرتبهء ثانيه كه غيب ثانى و تعيّن ثانى است و حقايق را در آن مرتبه « 15 » اعيان [ ثابته ] « 16 »
--> ( 1 ) ص ، م ، چ : همه ( 2 ) م : از ( 3 ) ص ، م : عبارت هم ( 4 ) ص : نى قلم ( 5 ) م : خداى ؛ چ : حق ( 6 ) م ، چ : - نظم ( 7 ) ص ، م ، چ : آن كز ( 8 ) ص ، م ، چ : گشت دشت ( 9 ) م : مى ( 10 ) م : كارى ( كسرهء اضافه به صورت ى ) ( 11 ) ص : هرچه نابايست ؛ م : هرچه بايست ؛ چ : هرچه مىبايست ( 12 ) عنوان از ص ، م ، چ ( 13 ) ص : + و ( 14 ) ص ، م ، چ : مىگويند ( 15 ) ص ، م : در اين مراتب ( 16 ) نسخهء اصل : ثانيه ؛ متن از ص ، م ، چ