عبد الرحمن جامى
11
مرقع نى نامه جامى ( فارسى )
مير على هروى ، كاتب نىنامه مير على هروى در اواخر قرن نهم ه در خاندان سادات حسينى كه دودمانى كهن و نيكنام و نامورخيز بود زاده شد . هر كوى و برزن هرات هنر در آن زمان جاى تردّد و نشست و خاست و كارگاه و مجلس تعليم هنروران مىبود و آثارى كه امروزه به اسطورههاى هنر در پيوسته در آنجا به آرامى از سرانگشت خوشنويسان و كلك نقّاشان مىتراويد ، نقش جان مىگرفت و بوى جان مىيافت . هرات در سدهء نهم كانون بزرگ فرهنگ و هنر عصر گشته بود . شوق و تلاش شاهرخ ميرزا در ايجاد مدارس و مراكز علمى و فراخواندن دانشوران و سخنوران نامدار و اهل صنعت و هنر از هر سو كه سراغ مىرفت ، شور آتشين بايسنغر ميرزا ، فرزند هنرور و هنرپرور شاهرخ و گوهرشاد خاتون ، كه به ارادت و گشادهدستى تمام هنرمندان و مستعدّان را مىنواخت و گرامى مىداشت و رغبت بسيارى از فرمانروايان و اميرزادگان ، هرات را مركز تجمّع و ميعادگاه دانشمندان و سخنوران و نامدارترين خوشنويسان و نقّاشان عصر ساخته بود . جاذبهء محيط هنرخيز شهر هرات و سرافرازى و احترام و قبول عامّى كه هنروران از آن برخوردار بودند مير على نوجوان مستعدّ را برانگيخت و به راه هنر كشانيد . به خوشنويسى كه هنر طراز اول و حرفهء شريف زمان بود دل بست و روىآورد . در حلقهء تعليم زين الدين محمود به مشق نشست . 36 اين خواجه زين الدين از تعليميافتگان و برآوردگان سلطانعلى مشهدى ( و 926 ه ) نامدارترين خوشنويس عصر و به روايتى هم داماد او بود و با استادان نامدار طبقات اوايل چون سلطان محمّد خندان ، سلطان محمّد نور و محمّد ابريشمى هممشق و همسبق . بدينسان ، سلسلهء خطّ مير على به واسطهء استاد خود مولانا زين الدين از طريق اظهر تبريزى و جعفر بايسنغرى به مير على تبريزى مىرسد كه به عنوان واضع خطّ نستعليق شناخته شده و در واقع ساماندهندهء نستعليق است . سام ميرزا صفوى ( و 975 ه ) ، كه با مير على معاصر و احيانا معاشر بوده است ، و به تبع او بسيارى از تذكرهنويسان متقدّم ، مير على را شاگرد مستقيم سلطانعلى مشهدى دانستهاند . در بين معاصران و نزديكان آن دو امير علىشير نوائى با همهء اعتقاد و احترامى كه نسبت به سلطانعلى پير داشته و در مير على جوان به چشم غالبا كماعتقاد و بىاعتناى پيران در جوانان مىنگريسته است در تذكرهء مجالس النفائس 37 كه در بيان احوال ارباب هنر و ادب غالبا به ذكر استادان و مشيخهء ايشان توجّه و التفات خاصّ مىنمايد ، هيچ اشارتى به رابطهء استاد شاگردى در ميان مير و سلطان ندارد .