پير جمال الدين محمد اردستانى

410

مرآت الافراد ( فارسى )

آن مُدبّر كه نبُد ناظر به سِرّ * كه نبُد شايستهء انعام بِرّ . . . ( دو بيت ) ، 241 كرده‌ام بخت جوان را نام پير ، * پير كز حق پير نه ، از ايام پير ( فقط يك بيت ) ، 161 اى آنچه نه زان تست ، در وى منگر ، * تا گُم نشوى چو لُولى بىدر و سَر . . . ( دو بيت ) ، 175 جسم و روح و نورِ دل ، گوش و بصر * گر به هم نبود ، نمىيابد نظر . . . ( دو بيت ) ، 259 به وقت خود ، اى شه ، بفرما امور ، * كزين مىتوان ديد دائم حضور ( فقط يك بيت ) ، 267 بيا ، سائل ، كنار بحر بنگر * كه تا ريزم به پيشت دُرّ و گوهر ( هشتاد و شش بيت ) ، 117 ، 118 ، 119 ، 120 پير ما گفت ثالث بالخير ، * يعنى اصحاب صفهء بو الخير ( فقط يك بيت ) ، 196 آنكه در كعبهء مقصود به شه باز رسيد * كاه‌برگى نخرد هر دو جهان همچو اياز . . . ( پنج بيت ) ، 193 ديده‌اى بايد كه باشد شه‌شناس * تا شناسد شاه را در هر لباس ( فقط يك بيت ) ، 310 خواهى كه شوى زنده ، نگهدار نَفَس ؛ * زنهار نگهدار و ميازار تو كس . . . ( دو بيت ) ، 275 چند كنم ناله كه بيدار باش ، * جان بده و در پى دلدار باش . . . ( يازده بيت ) ، 173 - 174 اين راه دلست ، اى پسر ، بىسر باش . * يك لحظه بجان دوست بىپيكر باش . . . ( دو بيت ) ، 93 پس مجو پيشى از اين سر لنگ باش * وقت واگشتن تو پيش آهنگ باش ( فقط يك بيت ) ، 298 آنجا كه مَحبّتست ، گُو نام مباش ؛ * ساقى چو انيس ماست ، گو جام مباش . . . ( دو بيت ) ، 274 چو آمد بادهء اصليت درجوش ، * بهشتى ، اى بهشتى ، بحر بزغوش ( فقط يك بيت ) ، 253 يار طاقست شيخ ابو اسحاق . * سَر ببايد نهاد در بَر طاق . . . ( پنج بيت ) ، 272