شاه محمود داعى شيرازى
62
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )
سرافرازى بيرون مىآيد . فصل چهارم به نصيحت سالك اختصاص مىيابد . در فصل پنجم نيز از مسئله خلقت انسان سخن به ميان مىآيد . در اين فصل بوى تأثير مرصاد العباد نجم الدين رازى به مشام مىرسد . اين فصل نيز از زيباترين نوشتههاى صوفيه مىتواند به حساب آيد . در اينجا نيز گفتگوى آسمان و زمين و سخن باد و آب و خاك و فرشتگان و ابليس شنيدنى است . فصل ششم نيز به مسئلهى وحدت اختصاص دارد . مسئلهى وحدت وجود كه در آثار بزرگان عرفا طرح شده بود ، در اينجا نظم و نسق يافته و به صورتى ساماندار عرضه مىشود . شيخ سخنان خويش را با حكايات كوتاه و حكيمانه مىآميزد . در همين فصل داستان كوتاهى نقل مىكند كه در بينداشت مطلب وحدت وجود بسيار جالب توجه است : « گويند احولى نشسته بود . مرغى از پيش او برخاست در آن حال از او پرسيدند كه احول هميشه يكى را دو مىبيند ، سبب چيست ؟ گفت : اين سخن راست نيست . و اگرنه بايستى كه من اين دو مرغ را چهار ديدمى 65 » . فصل هفتم به موضوع تجريد سالك اختصاص دارد . در اين فصل تأثير سوانح شيخ احمد غزالى آشكارا احساس مىشود . در فصل هشتم نيز قاعدهى طريقت مطرح مىشود . ذكر مدام و فكر تمام از ديد هروى اسباب اصلى سفر باطنىاند : « تصوف ، امّاره كشتن است ، نه همواره گشتن . طهارت نشستن بر جاده است ، نه نشستن بر سجاده 66 » . هروى در جاى جاى اين اثر به ابياتى از شاعران بزرگ پيش از خويش نظير سنايى غزنوى ، عطار نيشابورى و مولوى استناد مىكند . شالودهى فصل نهم كتاب نيز بحثى است « در كمال استغنا » . در آغاز