شاه محمود داعى شيرازى
34
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )
نهايت قدم علم يعنى ادراك ادراك ، در واقع عدم ادراك است . چرا كه حقيقت حق كه غير متناهى است هرگز داخل در حوزهى ادراك ادراك نمىگردد . لذا علم هماره از درك حقيقت مطلق - كه به عبارتى يگانه حقيقت راستين است - محجوب مىباشد . كمال مرتبهى نبوت از آن جهت كه نبوت است ، به كثرت است . لذا شأن رسول اسلام برتر از ديگر انبياست چرا كه دايرهى نبوت او شمول فزونترى دارد . اما كمال مرتبهى ولايت به وحدت است . لذا مىتوان گفت نبوت مربوط به قوس نزولى وجود است و ولايت مربوط به قوس صعودى آن . اما نور ولايت مأخوذ از نور نبوت است . مانند ماهتاب كه نور از آفتاب مىستاند : « مبدأ ولايت در غير نبى ، نبوت است ، و مبدأ نبوت نبى ، ولايت : قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ 32 » . البته اولياى حق از اثرات متابعت و عبوديت به مقامى مىرسند كه « نبى از وجه نبوت محض در بعضى امور تابع » ايشان شود ، مانند موسى ( ع ) كه نبوت داشت اما تابع ولىّ زمان خويش حضرت خضر ( ع ) بود . رسول اكرم ( ص ) مظهر اتمّ نبوت و ولايت بود ، و وسعت دايرهى ظهور او تمامى انبياء و اولياء را در بر مىگرفت . او مظهر اسم الرحمن بود و « آن غايت كمال نبوت و صفاى مظهريت است » . به واسطهى ظهور جناب مصطفوى « ولايت تام به ظهور آمد » . سعادت تام در متابعت اوست . سالكان راه محتاج هدايت مرشد و ولىّاند . اما سالكى كه از ولايت مصطفوى بىواسطه كسب فيض تواند كرد ديگر نيازمند به مرشد خارجى نخواهد بود ، زيرا كه « تصرف خارجى جهت رياضت نفس است » ، و عارف از اين جهت تحت ولايت مستقيم ولى الله اعظم است . هو اشاره به ذات غيبى محض است كه در مرتبهى ذات ، هيچكس و هيچ چيز را به دو راه نيست . به تعبير شبسترى دو چشم « هاى » هو جامع