شاه محمود داعى شيرازى

30

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )

- ذره بد و آنگه از خطاب « أَ لَسْتُ » * به جواب « بَلى » ميان درست - اى كه اندر حجاب ماندستى * آيت « نور » را نخواندستى - در ازل از چه كردى استدلال ؟ * كه بلى گفته‌اى جواب سؤال - در خودى كرده‌اى خدا را گم * « أين أنتم فانّه معكم » به تو نزديكتر ز « حبل وريد » * تو در افتاده در « ضَلالٍ بَعِيدٍ » - از « أ لم نخلق » و « أَ لَمْ نَجْعَلِ » * راه يا بى به دانش اول - بنگر آخر به آشكار و نهفت * چند جا با تو حق « أَ لَمْ تَرَ » گفت - زان جهت نيست هيچ منع و دريغ * شمس « اللَّهُ نُورُ » و آنگه ميغ ؟ قول « وَ اللَّهُ غالِبٌ » بشنو * تا نمانى به دست ديو گرو كرد مقرون به خلق « ثُمَّ هَدى » * كه هدايت ز خلق نيست جدا - امر نسبى است كثرت موجود * صد هزاران شهود و يك مشهود تا شود كشف بر تو « خَلْقٍ جَدِيدٍ » * بازدان سرّ قرب « حبل وريد » « هُوَ فِي شَأْنٍ » هميشه حق را دان * خلق را « كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ » - « رهنماى من و تو از قرآن * از « قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ » دان - گفت « انى قريب » با تو خداى * به خود آى اى خداى جو به خدا - امر و حكم « قُلِ انْظُرُوا » ز كتاب * وارد اندر حق « أُولُوا الْأَلْبابِ » - « قول عاقل شنو تو از جبّار * « و قنا ربنا عذاب النّار » - در گروه « مذبذبين » جانش * « لا إِلى هؤُلاءِ » در شانش - « هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ » مىخوانى * جمع شو ، چيست اين پريشانى - « صُمٌّ وَ بُكْمٌ » اند « عُمْيٌ » و « شرّ دواب » * زان نبردند هيچ ره به صواب - دافع شك و شبهه‌ى منكر * نص « بى يسمع » است و « بى يبصر » علاوه بر قرآن و احاديث اسلامى ، شبسترى از سخنان مشايخ عرفان نيز بهره فراوان مىبرد و هرجا كه فرصتى يابد به مناسبت سخن را به كلامى از بزرگان معرفت زينت مىبخشايد . به نمونه‌اى از اين ابيات اشارت مىكنيم :