شاه محمود داعى شيرازى
28
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )
در خاتمهى اين باب شبسترى متعرض زمان و زمانهى خويش مىشود و از شبه صوفيانى كه به نفاق و فريب خود را در سلك اهل معرفت جا زدهاند ، شكوه و شكايت سر مىدهد . مولوى پيشتر به جاروى لا اشاره كرده بود كه نفى ما سوى الله است . لا إله در واقع نفى و زدودن هر چه جز الله است . تا با جاروب لا إله نفى هرچه جز خدا را نكنى به الّا الله نخواهى رسيد . شبسترى نيز هم در گلشن راز و هم در سعادتنامه اين تعبير را به كار برده است . لا إله به مثابهء نفى ، زمانى ارزش دارد كه به الا الله چونان ايجاب منجر و منتهى گردد . بدون اين پيوستگى ، صرف نفى نه تنها سودى ندارد ، كه ويرانگر است . تو گويى شبسترى نقد نيهيليسم معاصر مىكند : خانه كردى ز « لا » پر از جاروب * خود يكى زان بس است ، خانه بروب ! چونكه صحن سراى ناپاك است * نفس جاروب عين خاشاك است روى آيينه را چو كرد سياه * گشت رنگ سپيد ، رنگ سياه باب رابع در افعال خداوند است . شبسترى در اين باب كاملا جبرى مسلك مىنمايد . فصول اين باب عبارتند از : 1 . در حقيقت جبر و اختيار 2 . در اينكه افعال خداوند نيازمند به علت نيست و اينكه جزاى مردمان در قيامت به واسطهى اعمالشان نخواهد بود 3 . در حدوث جهان 4 . در بيان مبدأ آفرينش 5 . در معرفت نفس ناطقه 6 . در رزق 7 . در معرفت زمان و مكان 8 . در فوائد اطاعت از خداوند تعالى . يك نكته جالب در منظومهى سعادتنامه تلميحات آن به آيات قرآنى و احاديث پربركات نبوى است . در واقع شبسترى جاى جاى به متون اصيل دين استناد مىجويد . اين امر بيش و پيش از هر چيزى نمايانگر آشنايى عميق و دقيق شبسترى با اين متون است و ژرفاى دينشناسانهى كار او را بر آفتاب مىافكند . نمونه را ابياتى از اين دست نقل مىشود تا بحث ملموستر گردد :