حسين بن حسن خوارزمي
62
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى )
و دوم طريق ، وجه خاصى است كه هر « قلب » را از روى « عين ثابته » اش به سوى حضرت هست ، و اين طريق را « سرّ » خوانند « 1 » . و ازين طريق خبر داد عارف ربّانى آنجا كه گفت : « حدّثنى قلبى عن ربّى » . و بدين « سرّ » اشارت فرمود سيّد البشر عليه السلام كه : « لى مع اللّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرّب و لا نبيّ مرسل » « 2 » . چه طريان اين وقت از وجهى خاص است كه واسطه را آنجا مجال نيست . بيت : آن دم كه دل به يار ز اسرار دم زند * گر هست جبرئيل نباشد امين دل و در احديّت هريك ازين دو طريق هيچ احدى را شبههاى نيست ؛ اما « سالك » به طريق اوّل آنست كه قطع حجب ظلمانيّه مىنمايد كه آن « برازخ جسمانيّه » است و هتك استار نوريّه مىكند - كه آن « جواهر روحانيّه » است - به كثرت رياضات و طول مجاهدات كه موجب مناسبات است در ميان سالك و آنچه به دو و اصل مىگردد از نفوس و عقول مجرّده تا غايتى كه و اصل شود به مبدا اوّل و اصل متشعبات علل ؛ و وصول اين فريق بدينطريق در زمن طويل اقلّ من القليل است از جهت بعد مقصد و كثرت عقبات و تطرّق آفات . امّا سالك بر طريق دوم كه اقرب طرقست آن است كه قطع حجب به جذبات الهيّه مىكند و اين سالك ملاحظهء منازل و مقامات نمىكند مگر در حالت رجوع
--> ( 1 ) - سرّ حصّه وجودى هر موجود است كه بدان حصّه با وجود مطلق كه مساوق حق است اتصال و ارتباط دارد ارتباطى بىتكيّف و قياس . و از اين حصّه وجودى تعبير به جدول مىشود و از آن وجود مطلق به بحر . جدولى از بحر وجودى حسن * بىخبر از جدول و درياستى السرّ هو حصة من مطلق التجلّى الجمعى الذى انما يستند الى الحق و يرتبط به من حيثيّة تلك الحصّة . ( مصباح الانس - چاپ سنگى رحلى - ص 11 - س 18 ) . ( 2 ) - نكره در سياق نفى افاده عموم مىكند كه شامل خود آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلّم است . فافهم .