حسين بن حسن خوارزمي
42
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى )
اين نقطه ز سرعت تحرّك * صد دايره هر زمان نمايد اين نقطه به تو شهادت و غيب * هم ظاهر و هم نهان نمايد هر لحظه به تو جمال مطلق * در صورت اين و آن نمايد هر لحظه به تو كمال هستى * در كسوت ناقصان نمايد و اگر از سرّ « وَ هُوَ مَعَكُمْ » باخبر باشى و در ادراك غمزه اين معيّت با نظر باشى به « علم اليقين » دانى بل كه به « عين اليقين » بينى كه فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ چه وجه دارد . من و او نقاب آن روست ، و اين و آن حجاب جمال دوست و سرانگشت پندار ديده را مانع ديدار . سرانگشت آفتاب را پنهان نگرند اما چون بر ديده نهى ياراى ديدن نماند . تو ز چشم انگشت را بردار هين * و آنگهانى هرچه مىخواهى ببين نوح را گفتند امّت كو ثواب * گفت او زانسوى و استغشوا ثياب رو و سر در جامهها پيچيدهايد * لاجرم با ديده و ناديدهايد آدمى ديدست و باقى پوستست * ديد آنست آنكه ديد دوستست چونكه ديد دوست نبود كور به * گر سليمانست از وى مور به « 1 » مشكل حالتى است نه امكان گفتن و نه مجال نهفتن ؛ نه اشارت وافى ، و نه عبارت كافى ؛ زبانى لال و حضرتى در غايت كبريا و جلال ، ع « 2 » : لباب قصّه بماندست و گفت امكان نيست .
--> ( 1 ) - ابيات از دفتر اول مثنوى معنوى عارف رومى است ، و در نسخهها اختلاف عبارات بسيار است ، و ما ابيات را از روى چاپ عكسى نسخه خطى قونيه تصحيح كردهايم ، جز اينكه بيت آخر در اين چاپ عكسى بدين صورت است : چونك ديد دوست نبود كور به * دوست كو باقى نباشد دور به و در مثنوى معروف چاپ علاء الدوله نيز به همين صورت است ، و در هامش آن به عنوان نسخه بدل مرقوم است كه « گر سليمانست از وى مور به » . ( 2 ) - حرف عين ، حرف آخر مصراع است يعنى « ع » اشاره به مصراع است .