حسين بن حسن خوارزمي

37

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى )

تنزّلات ، حضرت احديّت را انگاشته و « تجلّى اول » كه اوّلين تنزل و تعيّن است عبارت از « تعيّن ذات » با جميع اسما و صفات داشته‌اند ، و « تجلّى دوم » را كه « تعيّن ثانى » است تعبير كرده‌اند به اولين تعيّن ذات در مظاهر خلقى ، يعنى به تنزّل . از « واحديّت » به حضرت « جبروت » ، و اين طايفه در ميان « هويّت » و « احديّت » فرقى ننهاده‌اند ، اما بعضى از اين طايفه نيز « هويّت » را مقدم بر « احديّت » داشته و ملاحظهء تجرّد را در حضرت احديّت تعيّن و قيد او انگاشته گفته‌اند مبدأ تعيّنات حضرت هويّت است و « تجلّى اول » عبارت است از تعيّن ذات در حضرت احديّت ، يعنى از تنزّل از هويّت به احديّت ؛ و « تجلى دوم » ، از احديّت به واحديّت و اين هر دو مستقيم است . بارى بر هر تقديرى تجلّى اول را « مقام أو أدنى » و « أحديّة الجمع » و « طامة كبرى » گويند ؛ و تجلّى دوم را قاب قوسين و مجمع البحرين خوانند . پس او ادنى در نزول مقدم است از قاب قوسين و در رجوع مؤخر پس سرّ فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى كه مبيّن معراج است « 1 » ، به شرح محتاج نيست . و همچنين هر تجليى از تجليّات ، و هر تعيّنى از تعيّنات مقتضى تميز حضرتيست از حضرات ، و موجب تحقّق مرتبه‌اى از مراتب ذات ، پس از غيب

--> ( 1 ) - باب چهارصد و بيست و هفت فتوحات مكّيه شيخ اكبر در معرفت قاب قوسين بسيار مطلوب است ( ج 4 - ص 39 - ط مصر ) . و ما در عين پنجاه و هشتم از كتاب شريف عيون مسائل نفس و شرح آن بعد از اشاره به پنج اصل اصيل از اصول معارف نفس بيان نموده‌ايم كه : عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى - اى استوى شديد القوى له صلى اللّه عليه و آله و سلم ، نظير آنچه كه حق سبحانه فرموده است فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا كه لام براى ملك حقيقى است مانند لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ * ، نه مجازى اعتبارى چون الدار لزيد - و هو أي شَدِيدُ الْقُوى بِالْأُفُقِ الْأَعْلى ثم من ذلك الأفق الأعلى دَنا من النبى فَتَدَلَّى و تعلّق به من العلو الى السفل كما أن التدلي المشتق من الدلو يشعر بذلك . فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى بحسب قربه منه فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى . نتيجه اينكه هريك از استواء وافق اعلى و دنو و تدلى و قرب قاب قوسين و ايحاء همه در صقع نفس قدسى رسول اللّه تحقق يافت چنان كه بعد از آن فرمود : ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى . به عين مذكور و شرح آن رجوع شود .