حسين بن حسن خوارزمي

27

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى )

جزوى ز كلّ بمانده ، دستى ز تن بريده * گر زين سپس نباشى از ما جدا چه باشد ؟ ! بىسر شوى و سامان از كبر و حرص خالى * و آنگه سرى بر آرى از كبريا چه باشد ؟ ! پس از تقرير اين معانى و تمهيد اين مبانى و بيان مراتب و حضرات و شرح درجات الخ بعضى از اسما صفات و ذكر تنزلات وجود تا آخر انواع عالم شهود بر تو چون آفتاب روشن گشت كه بيت : كاروان غيب مىآيد به عين * ليك ازين زشتان نهان آيد همى اين همه رمز است مقصود آن بود * كان جهان اندر جهان آيد همى همچو روغن در ميان جان شير * لامكان اندر مكان آيد همى همچو عقل اندر ميان جان و تن * بىنشان اندر نشان آيد همى و العاقل تكفيه الإشارة ، و في الإشارة لأرباب القلوب بشارة مصراع : اين خود از حدّ اشارت درگذشت . إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ فهم من فهم و من لم يذق لم يعرف . بيت : كين مختلفات جمله از يك اصل است * وين جمله چگونه‌ها از آن بىچون است . و اللّه المرشد « 1 » .

--> ( 1 ) - مطلب عمده در موضوع مسائل عرفان اصيل قرآنى و حكمت متعاليه ، توجه به وجود صمدى است كه وجود صمدى مساوق حق است و حق غير متناهى است ، قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ . و وجود صمد غير متناهى مجرّد از ماهيت است . و اگر حق تعالى وجود صمدى مجرد از ماهيّت نباشد او را اين همه تجلّيات در همه مظاهر و مجالى غير متناهى نمىشود بوده باشد . در عرفان و حكمت متعاليه از وجود صمدى غير متناهى ، تعبير به وحدت وجود مىشود ؛ و در حديث تعبير شده است به اينكه « الصمد الذى لا جوف له » چنان‌كه در باب چهارم توحيد صدوق از امام باقر عليه السلام . -