صائن الدين على بن تركه
60
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
گوناگون اين عجوزهء غدّار التفات ننمايند « 1 » . [ 465 ب ] دنيا زن پيرست چه باشد گر تو * با پيرزنى انس نگيرى دو سه روز از هجوم عوادى اجل موعود انديشه نكرده ، خود را در مخاوف طعان رزم و مخالب عقاب جنگ اندازند و به مواعيد صادقهء قرآن و حديث واثق باشند كه آفتاب سعادت ديدار حور ، طلوع از سايهء مجاهدان صفّ غزا كند و رياحين رياض فردوس ، آب از جويبار شمشير غازيان خورد « 2 » . لقاء الأماني في ضمان القواضب * و نيل المعالي « 3 » فى ادّراع السّباسب وهم چون اين مقدّمات بشنيد ، قواعد قرارش متزلزل گشت . گفت : بيشتر سرحدّهاى مملكت كه موارد اغذيه و ما يحتاج رعايا و اجناد بود ، فروگرفتند ؛ امراى جوارح و سرهنگان شهرستان اعلى كه پيشوايان ابطال مملكت ايشان بودند ، اكثر به قيد اسار مبتلا گشتند ؛ به مجرّد اين « 4 » ادلّهء تخمينى خيال و حجج ظنّى او ، خود را « 5 » عرضهء تلف انداختن غبنى فاحش و حيفى عظيم بود ؛ « 6 » « حيف بردن ز كاردانى نيست » . وظيفه آن است كه احتمال فرمودهء « عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ » ، درين افكار بىهنجار دخل دهند و متهوّرانه گفتهء « 7 » « رابط الجأش في مجرّ العوالي » ، شيمهء خود سازند و تقديم شرائط استقبال نموده پيش روند « 8 » . تدبير چيست جز سپر انداختن كه خصم « 9 » * سنگى به دست دارد و ما آبگينهاى « 10 » [ 466 الف ] شيخ ازين حكايت ، عظيم متغيّر گشته گفت : در غير اين قضيّه تو را آزمودهايم و در جزئيات امور ، اضطراب تو را ديده ، ولى اظهار اينها درين ولا كردن شرط مردمى نيست « 11 » . مرهم چو نمىنهى مزن زخم آخر * چون دوست نهاى مباش دشمن بارى فى الحال روى التفات از اجتماع اصحاب گردانيده متوجّه خلوت انقطاع گشت و با
--> ( 1 ) . F و J : + بيت ؛ G : + فرد ( 2 ) . F : + بيت ؛ G و J : + فرد ( 3 ) . B : المعانى ، و در زير آن : المقاصد و در حاشيه : نح . المعالى ( 4 ) . D و G ندارد . ( 5 ) . B , C , D , F , G و I : + در ( 6 ) . F , G و J : + مصراع ( 7 ) . G : + مصراع ( 8 ) . F و J : + بيت ؛ G : + فرد ( 9 ) . A در حاشيه : نح دوست ( 10 ) . I : آبگينهايم ( 11 ) . F , G و J : + بيت