صائن الدين على بن تركه

57

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

سرحدّ نظر - كه با وجود مناعت حصن و استوارى اسوار ، مقرّ ابطال خيال و معركهء بهادران ميدان قتال و جدال آنجاست - به قوشون فتّان حسن - كه مشتمل بر كمنداندازان زلف تاب‌دار كه هر يك « 1 » سرآمدهء « 2 » دلاوران روزگارند و كمانداران ابروان كين ساز « 3 » كه هر يك « 4 » در شيوهء جان شكارى « 4 » از جفت خود طاق افتاده‌اند - سپرد « 5 » و سرحدّ صماخ - كه از غايت تنگى مداخلش مجال كرّ و فرّ دليران نيزه‌گذار نبود - به قشون پرفسون نغمه - كه در صنعت نقب زنى ، هر يك آيتى باشند و در شيوهء مقام برى غايتى - رجوع فرمود « 6 » . كوس جنگ فروكوفتند و سنجق كين بركردند « 7 » . ز حلقه‌هاى زره خون پردلان جوشان * چنان كه از شكن زلف رنگ چهرهء يار دل دليران « 8 » آن دم ميان نيزه و تير * برآمده خوش و خرّم چنان كه غنچه ز خار « 9 » دلاوران حسن به يك طرفة العين ، دروازهء نظر را فروگرفتند : از يك طرف ، تركان كينه جوى چشم به زخم خدنگ پرتاب مژگان و خنجر بىدريغ شيوهء جان‌ستان ، بهادران پيشگاه اعتماد و اعتضاد را بينداختند ؛ و از طرفى ديگر ، لشكر زنگبار زلف با كمندهاى پرتاب [ 464 الف ] و منجنيق ناز و عتاب ، كنگره‌هاى استقرار و تمكنش را فروآوردند « 10 » . شستِ كرشمه چو كماندار شد * تير نينداخته در كار شد دروازهء سمع را نيز به يك دم زدن چابكسواران نغمه در آمدند . از گوشه‌اى نام‌آوران ركب عراق و حجاز به نيزه‌هاى نى ، آهنگ فرو گرفتن حصار كردند ؛ و از ديگر گوشه ، سپاهيان نهاوند و سپاهان ، چنگ « 11 » در جنگجويان « 11 » آن مقام زده از بارهء حشمتشان فرو

--> ( 1 ) . C , D , E , I و J : يكى ( 2 ) . I : سرآمد ( 3 ) . D , C , I , J : كمين ساز ( 4 - 4 ) . I : هر يك به عشوهء دلرباى ( 5 ) . I : سپردند ( 6 ) . D : فرموده ( 7 ) . J : + بيت ( 8 ) . F : دلير در ( 9 ) . B در حاشيه اضافه دارد : شده ز خون يلان همچو پاى كبك درى * به روز معركه سيمرغ مرگ را منقار ( 10 ) . D : فرود آوردند ؛ F , G و J : + بيت ( 11 - 11 ) . I : چنگ در چنگ خوبان