صائن الدين على بن تركه

39

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

اين عمر عزيز صرف در چيزى كن * كانگاه‌كه اين نباشدت آن باشد رسول كلام گفت : اين نقوض ، ظاهر الجواب است ؛ فامّا التزام فرمودهء « ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ » * آبى است از شروع در آن ؛ جواب پيغام چيست تا بدان بشتابم ؟ خيال گفت : شيخ ما را تا كوس دولت « إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً » بر بام اين گنبد فيروزه زده‌اند و علم خذلان معاندان ايالتش به طغراى « وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي » موشّح ساخته ، هيچ آفريده ياراى آن نداشته كه به انگشت بىادبى اشارت به گوشهء چتر جاه او كند ؛ درين وقت ، شما مجّانا بىاستناد كتاب و سنّت و استدلال برهان و حجّت ، به طامات فسون‌آميز و اغراقات اغراانگيز « 1 » خواهيد كه غبار كدورت درين دودمان تقديس « 2 » بنيان اندازيد ؛ هيهات « 3 » ! آن را كه بركشيد قبول تو همچو تيغ * [ 451 الف ] اجرام آسمانش نيارند كرد خوار اگر وضع والى شما به قانون شرايع منطبق است و بر منهج « 4 » قويم عدالت راست ، « قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ » * و اگر به طريق تسلّط و تعسّف پيش مىآيند « 5 » و منكر شرايع هدايت آيات و حكم براهين مبيّنات مىشوند « 6 » ، هرآينه بر ما واجب و لازم گردد كه سپر جهاد بر سر كشيده « 7 » كمر كارزار دربنديم و در مقام مقابله بايستيم « 8 » . نماييم كارى به گرز گران * كه ننمود « 9 » رستم به مازندران و هر چند شما را تصوّر غلبه باشد ، امّا ما را اميد بر فحواى « إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ » * واثق است كه آيات « نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ » از رايات « كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً » لايح گردد « 10 » . بسا ابرا كه بندد كلّهء مشك * به عشوه باغ دهقان را كند خشك فامّا وزير وهم كه يكى از اساطين سرداران است در اثناى « 11 » مناظره به عبارات

--> ( 1 ) . F : اغواانگيز ( 2 ) . D : تقدّس ( 3 ) . D : + ش ؛ F و J : + بيت ؛ G : + فرد ( 4 ) . J : نهج ( 5 ) . D : مىآييد ( 6 ) . D : مىشويد ( 7 ) . C , D و G : + مصراع [ ؟ ] ( 8 ) . D : + ش ؛ F و J : + بيت ؛ G : + فرد ( 9 ) . B و I : بنمود ؛ D : ننموده ( 10 ) . D : + ش ؛ F و G : + بيت ( 11 ) . C , D , F , G و I : + اين