صائن الدين على بن تركه
28
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
سراپردهء پيكر انسانى گسترانيده ، گرد آلايش تعلّقات هيولانى و كدورات جسمانى از دامن وقت مجرّدان صوامع روحانى بيفشاند « 1 » . پيش دران پرده در انداختند * عرصهء تلبيس برانداختند مهتر حرارت غريزى كه چابكسوار ميدان خدمت است ، قناديل ذكا و مشاعل « 2 » شعور را در جمعيّت خانهء اقصى قدس به وقيد « يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ » بر افروختن گرفت . شيخ قدسى شعار تجرّد دثار عقل از خلوت « 3 » تبتّل و انقطاع ، متوجّه جماعت خانهء آميزش و اجتماع گشت . اقران حلقهء ارادتش « 4 » اصحاب مجلس استفادتش ، يكسر به استسعاد شرف پايبوس مبادرت نموده حاضر گشتند « 5 » . جمله به آيين سرافكندگى * گوش ادب حلقهكش بندگى شيخ نورانى در آن حلقهء تقديس اذكار سبحانى « 6 » « كالبدر حفّ بواضحات الأنجم » گاهى بر مقتضاى فرمودهء « وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ » از براى اجتلاى مثل معارف و استشمام فوائح اذواق آن ، به صياقل آيات توبيخ مؤدّى و احاديث تعيير فحوى ، زنگ آلايش حدثان و دنس آميزش تعلّقات اكوان از مرائى « 7 » ادراك ايشان مىزدود . و گاهى بر فحواى « وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ » از براى اقتناص شوارد حقايق و استلذاذ به لطائف اطعمهء آن در مهامه معانى و فيافى سعت فضاى او ، تارة اقتفاى آثار مشّائيان كرده به كمند حقايق شكار افكار ، نوافر غزلان تنزيه را در مخالب ادراك آن جوارح مىنهاد ، و تارة اقتباس انوار اشراقيان نموده به دام انفراد و دانهء مغناطيس آثار تجريد ، قواهر انوار تقديس « 8 » در برازخ حوصلهء ايشان فرومىآورد . بركشيدن « 9 » عشق ، نغمه را و فرستادن به رسالت سوى شهرستان عقل « 10 » عشق چو اين حقّه و اين مهره ديد * بوالعجبى كرد و بساطى كشيد
--> ( 1 ) . D : + شعر ؛ F ، G و J : + بيت ( 2 ) . C و I : مشاعيل ( 3 ) . I : خلوتخانهء ( 4 ) . G : ارادت ( 5 ) . D : + شعر ؛ F ، G و J : + بيت ( 6 ) . D : + ص ( 7 ) . F : مراياى ( 8 ) . D , F و J : + را ( 9 ) . I : برگزيدن ( 10 ) . G : + شعر