صائن الدين على بن تركه
184
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
عشق چو اين حقه و اين مهره ديد * بوالعجبى كرد و بساطى كشيد 28 ، 111 هر نفس جامهء دگر پوشد * هر زمان خانهء دگر جويد 73 شكار كشته به خون اندرون همىگردد * كه از براى خدايم بكش تو ديگر بار 103 كآفرينش نثار فرق تواند * چون خسان برمچين ز راه نثار 33 ، 113 دل دليران آن دم ميان نيزه و تير * برآمده خوش و خرم چنان كه غنچه ز خار 57 ، 133 دو چشم كشته به مردم از آن همىنگرد * كه اى فسردهء غافل بيا و گوش مخار 103 نخستين فطرت پسين شمار * تويى خويشتن را به بازى مدار 43 اين جوى معنبر بر و اين آب مصندل * پيش در آن بار خداى همه احرار 109 كنون به چشم غزالانهام چنان كردند * كه شب به خواب خوش اندر غزل كنم تكرار 64 چو در سنبل چرد آهوى تاتار * نسيمش بوى مشك آرد به بازار 44 ، 123 شكار را به دو صد ناز مىبرد آن شير * شكار در هوس او دوان قطار قطار 103 ، 158 مرا به مدرسهها پيش از اين به مجلس درس * حكايت ادب و درس و علم بودى كار 64 كز اعتدال هوا حكم جانور گيرد * اگر به نوك قلم صورتى كنند نگار 52 ، 130