صائن الدين على بن تركه
153
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
عشق احتمال شرط محبت وفاست . ص 93 ، س 9 : ما به بويى مست و . . . : از غزليات امير خسرو دهلوى است و مصراع اولش چنين است : جان ز نظّاره خراب و ناز او ز اندازه بيش . ص 93 ، س 10 : سقونى و قالوا . . . : مرا نوشاندند و گفتند مخوان ؛ درحالىكه كوههاى حنين هم اگر آنچه را به من نوشانده بودند مىنوشيدند خنياگرى مىكردند . ص 93 ، س 12 : و يمنعنى شكواى . . . : نيكوشكيبايى من ، مرا از شكوا باز مىدارد و حال آنكه اگر آنچه را كه بر من رفته است نزد دشمنان شكايت مىبردم هرآينه آنان شكايت مرا مىپذيرفتند . شعر از ابن فارض است . ص 93 ، س 14 - 15 : به غير از آنكه بشد . . . : شعر از حافظ است . ص 93 ، س 17 : و ما حلّ بىآنچه . . . : از رنجها به من مىرسد ، عين عطا و بخشش است و عزم و ارادهء من از گشودن حتّى گرهى در امان است . شعر از ابن فارض است . ص 94 ، س 6 - 7 : و لي نفس حرّ . . . : مرا نفسى است آزاده كه اگر آنچه را كه فراسوى آرزوست به او بخشى تا از تو شكيبد ، هرگز نپذيرد و آرام نگيرد . و اگر به واسطهء بازداشتنش و دورى و دشمنى و قطع اميد از محبوب رانده شود ، رهايش نسازد . شعر از ابن فارض است . ص 94 ، س 11 - 12 : خواهى به فراق كوش . . . : در سوانح احمد غزالى ، ص 13 ، به اين صورت ضبط شده است : بدعهدم و با عشق توام نيست نفس * گر هرگز گويمت كه فريادم رس خواهى به وصال كوش و خواهى به فراق * من فارغم از هر دو مرا عشق تو بس ص 94 ، س 14 : إذا دعاك إلينا . . . : وقتى كه شوق و شادمانى ، تو را به سوى ما فرا خواند ، بشتاب كه هر زمانى خواسته برآورده نمىشود . ص 94 ، س 17 - 18 : هرگه كه پيش . . . : شعر از اوحدى مراغهاى است و مصرع دوم چنين ضبط شده است : رمزى سبك درافكن و مىشو خموش باز