صائن الدين على بن تركه
138
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
شعر از ابن فارض است . ص 66 ، س 3 : و يسمع منّى لفظها . . . : هر عضوى از من - كه هر گوش شنواى خامشى گزيده ، بدان قائم است - سخن او را مىشنود . شعر از ابن فارض است . ص 66 ، س 6 : و يثني عليها فىّ كل . . . : هر جزء لطيفى در من - كه همهء زبانها در هر سخنى بدان گويا شدهاند - او را مىستايد . شعر از ابن فارض است . ص 66 ، س 8 - 9 : تو فرض كن كه . . . : شعر از ظهير فاريابى است و مصرع دوم چنين ضبط شده : كجا ز عهدهء تقرير آن شوم آزاد . ص 66 ، س 12 : و أنشق ريّاها . . . : در هر سحرگاه با هر رقيقهاى - كه همهء بينىهاى بويا بدان قائمند - بوى خوش او را مىبويم . شعر از ابن فارض است . ص 66 ، س 14 : سوداى مشك خالص . . . : شعر از سلمان ساوجى است . ص 66 ، س 16 : و يلثم منى كلّ . . . : هر جزئى از من با دهانى - كه در هر بوسهاش همهء بوسهها حاصل است - دهانبند او را مىبوسد . شعر از ابن فارض است . ص 66 ، س 18 : لعل لبش شبى . . . : از قصايد كمال الدين اسماعيل است . ص 67 ، س 4 - 6 : مگر باز سفيد . . . : شعر از خسرو و شيرين نظامى ، ص 362 است . ص 67 ، س 8 - 9 : أبرق بدا . . . : آيا آذرخش روشنى از جانب غور پديدار شد يا روپوش از رخسار ليلى به كنارى رفت . آرى شبى نقاب از چهره برگرفت و به نور رويش روز شد . روزى كه نور همهء زيباييها بدان درخشش يافته است . شعر از شيخ على نوادهء ابن فارض است ( نگاه كنيد به : رسالهء حاضر ، ص 110 ) . ص 68 ، س 9 : كاين گره از . . . : شعر از مخزن الاسرار نظامى ، ص 166 است . ص 68 ، س 14 - 15 : مصلحت وقت در . . . : شعر از مخزن الاسرار نظامى ، ص 166 است . ص 68 ، س 16 : حكايت نمكفروش و بارگاه محمود در سوانح غزالى چنين آمده است : روزى سلطان محمود نشسته بود به بارگاه ؛ مردى بيامد و طبقى نمك بر دست نهاده ؛ در