صائن الدين على بن تركه
122
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
ص 42 ، س 9 : أَ حَسِبَ النَّاسُ . . . : آيا مردم پنداشتهاند كه با گفتن « ايمان آورديم » رها مىشوند و مورد آزمايش قرار نمىگيرند ؟ ( العنكبوت 29 / 2 ) . ص 42 ، س 14 : و أظنها نسيت . . . : مصراعى از قصيدهء عينيهء ابن سيناست : و أظنّها نسيت عهودا بالحمى * و منازلا بفراقها لم يقنع ترجمه : مىپندارم كه او فراموش كرده است پيمانهايى را كه در حريم معشوق بسته است و منازلى را كه به دورى او خرسند نمىشوند . ص 42 ، س 15 : طول العهد منسى : درازى روزگار ( گذشت زمان ) فراموشىآور است . ص 42 ، س 19 : پى سپر جرعه . . . : شعر از مخزن الاسرار نظامى ، ص 89 است . ص 42 ، س 22 و ص 43 ، س 1 : هذِهِ بِضاعَتُنا . . . : اين سرمايهء ماست كه به ما برگردانده شده است ( يوسف 12 / 65 ) . ص 43 ، س 2 - 3 : و عقل كل به صدت . . . : مصراعى از حافظ است : زر از بهاى مى اكنون چو گل دريغ مدار * كه عقل كل به صدت عيب متهم دارد ص 43 ، س 4 - 7 : أنسيت يا مسكين . . . : اى بينوا ! پيمانى را كه در بهاران بستى فراموش كردهاى ؟ و از ساكنان زمينهاى ريگآلود ، آرام و شكيب يافتهاى ؟ آنگاه كه پيمانها روزگار يابند به فراموشى سپرده مىشوند ، همان گونه كه تو پيمان بهارى را فراموش كردهاى . نه نه پناه بر خداى از آنكه پيچ و خم ريگآلود درّه و پيمانهاى آن فراموش گردند كه هر لذّتى تنها در آنجا ميسّر است : زندگى نيكو بىتيرگى ، يار الفت گرفته و آب روان بىآنكه راكد بماند و بويناك شود . ص 43 ، س 8 : رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا : به زندگانى دنيا خرسند شدند ( يونس 10 / 7 ) . ص 43 ، س 8 - 9 : وَ اطْمَأَنُّوا بِها : بدان تكيه و اعتماد كردهاند ( يونس 10 / 7 ) . اوج و حضيض : علاوه بر معناى لغوى ( فراز و فرود ) دو اصطلاح علم هيئت هم هست ( نگاه كنيد به : كشّاف اصطلاحات الفنون ، ج 1 ، ص 55 ، 309 ) . ص 43 ، س 11 - 12 : لا يُنَبِّئُكَ . . . : آگاهت نسازد همچو دانا ( الفاطر 35 / 14 ) . ص 43 ، س 13 - 14 : تو را از دو گيتى . . . : شعر از فردوسى است ( شاهنامه ، ج 1 ، ص 16 ) . ص 43 ، س 19 : زور كمان بيش . . . : در مخزن الاسرار نظامى ، ص 156 ، به جاى كمان ، « جهان »