صائن الدين على بن تركه
115
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
ص 35 ، س 18 - 19 : هفت طبقهء دروازهء نظر : هفت طبقه يا هفت پردهء چشم : ملتحمه ، قرنيه ، عنبيه ، عنكبوتيه ، شبكيه ، مشيميه و صلبيه . ص 35 ، س 19 : حاجب الحجّاب : رمز حس مشترك است ؛ نگاه كنيد به تعليقات ص 41 ، س 2 - 3 . ص 35 ، س 19 - 20 : دروازههاى شهر : رمز ابزارهاى حواس ظاهرى هستند مثل چشم ، گوش ، بينى ، . . . نيز نگاه كنيد به تعليقات ص 41 ، س 2 - 3 . ص 36 ، س 4 : ما قومى عرب باشيم . . . : معرفى خط و صورت ملفوظ و مكتوب حروف الفباى عربى است . ص 36 ، س 4 : نجد شرقى . . . غور غرب : نجد زمين بلند و كوهستانى را گويند در مقابل غور يا تهامه كه زمين پست و هموار است . اعراب در تقسيم عربستان ، رشته كوههاى غربى را كه « سراة » نام دارد و بزرگترين كوههاى عربستان است و امتدادش شمالى جنوبى است ، مأخذ قرار داده طرف غربى آن را كه از كوه تا درياى سرخ مىرود تهامه يا غور مىنامند و طرف شرقى را تا جايى كه مرتفع است ، نجد ( لغتنامهء دهخدا به نقل از تاريخ اسلام ، فياض ، ص 4 ) . در نوشتههاى رمزى و در رسايل اخوان الصفا هم « شرق » جانب پيشين جسد آدمى و « غرب » جانب پسين است ( رمز و داستانهاى رمزى ، ص 286 ) . بنابراين « نجد شرقى » را در عبارات صائن الدين مىتوان به دهان و زبان انسان تأويل كرد كه در بلندى پيكر انسان و در بخش پيشين است و « غور غرب » را مىتوان ذهن و ضمير انسان دانست كه ظاهر نيست و در اعماق وجود انسان است . با اين تأويل ، « حىّ ما را نجد شرقى منزل است اما از غور غرب خبر دهند » يعنى قبيلهء كلام در دهان آدمى جاى دارد اما از ژرفاى انديشهء او خبر مىدهد . ص 36 ، س 5 : گاهى لواى اقامت بر حماى هواى فسيح و فضاى وسيع زنند : كنايه از تلفظ حروف الفباست و سخن گفتن بدانها . ص 36 ، س 5 - 6 : گاهى در مضيق عقيق كدورت و شبه ظلمت جا گيرند : كنايه از قرار گرفتن حروف الفبا در قالب خط و نوشتار است با مركّب سرخ ( عقيق ) يا مركب سياه ( شبه ) . ص 36 ، س 6 : بياض روز آيين : كنايه از كاغذ سفيد است . ص 36 ، س 11 : تا سخن آوازهء دل . . . : شعر از مخزن الاسرار نظامى ، ص 38 است . ص 36 ، س 12 : سياهى حواشى و توابع : اعراب و مصوتهاى كوتاه در خط عربى است و