صائن الدين على بن تركه

109

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

ص 25 ، س 14 : وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ . . . : درخت موزى به هم پيچيده و سايه‌اى كشيده و آبى ريزان ( الواقعة 56 / 29 - 31 ) . ص 25 ، س 14 : وَ نَمارِقُ مَصْفُوفَةٌ . . . : بالشهايى چيده و پرده‌هايى گسترده ( الغاشية 88 / 15 - 16 ) . ص 26 ، س 2 : هر دو بيت از قصايد كمال الدين اسماعيل است . ص 26 ، س 7 : صبا جعد سمن را . . . : شعر از خسرو و شيرين نظامى ، ص 62 است . ص 26 ، س 8 : عروسان رياحين . . . : شعر از خسرو و شيرين نظامى ، ص 126 است . ص 26 ، س 10 : ميان اين دو عود قمارى جناس تام است و در عبارت ، لفّ و نشر مرتب به كار رفته : مطربان طيور ، عود قمارى ساخته ( ساز كرده ) بودند و لخلخه سوزان بخور ( گلها ) عود قمارى سوزانده بودند . ص 26 ، س 13 : الدهر بين . . . : روزگار ميان مشك‌آلود و عنبرآلودى است و آب در ميان آميختهء صندل و پوشانده شده‌اى ( زمان عطرآلود است و آب خنك و گوارا در سبو ) . منوچهرى نزديك به اين مضمون دارد : اين جوى معنبر بر و اين آب مصندل * پيش در آن بار خداى همه احرار ص 26 ، س 16 - 17 : وَ حَدائِقَ غُلْباً . . . : باغهايى با شقايقهاى شاداب كه چون عقيقهاى به رشته كشيده شده در گردن‌بند هستند . چشمان شقايقها به تو خيره مانده‌اند ، چنان كه گويى گرفتن جامها را به تو اشاره مىكنند ( اشاره مىكنند كه جام برگيرى ) . ص 26 ، س 19 : چنين فصلى . . . : شعر از خسرو و شيرين نظامى ، ص 127 ، است . ص 27 ، س 2 : در ره عشقش . . . : اين بيت در مخزن الاسرار نظامى ، ص 35 ، چنين ضبط شده است : در ره عشقت نفسى مىزنم * بر سر كويت جرسى مىزنم ص 27 ، س 8 : و مسك حديثى . . . : مشك سخن من در عشق او ، براى هوادارانش عطر مىپراكند و در گوش فارغان عشقش تباه مىشود . اين بيت از قصيده‌اى است كه در ديوان ابن فارض مصرى ثبت شده است امّا از خود ابن فارض نيست ، بلكه سرودهء شيخ على نوادهء ابن فارض و جامع ديوان اوست . گويا ابن فارض قصيده‌اى داشت با مطلع .