صائن الدين على بن تركه

102

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

أسرّت تمنّي حبّها النّفس حيث لا * رقيب حجى سرّا لسرّي و خصّت فأشفقت من سير الحديث بسائري * فتعرب عن سرّي عبارة عبرتي [ 488 ب ] تا قضيّه بدان انجاميد كه از جناب جلال « 1 » ، يرليغ « 2 » اجتناب رسيد و والى عزّت به زخم صمصام غيرت ، ساير عمّال قوا را كه در ديوان فعل و انفعال به استخراج وجوه جمال و استيفاى نقود كمال مشغول بودند ، منع كردن گرفت « 3 » . و يطرف طرفي إن هممت بنظرة * و إن بسطت كفّي إلى البسط كفّت « 4 » * * دل را چه كنم اگر نه جانت شمرد * ديده چه بود اگر نه رويت نگرد از دست چه سود گرنه زلفت پيچد * وز پا چه هنر گرنه به كويت گذرد و ليكن چون بعضى ازين عمّال مانند سمع و توابع آن ، از مبدأ امر قتال و مقدّمهء قضيّهء جدال باز ، هرگز سر از طوق انقياد و اذعان نكشيدند و گردن اطاعت از شمشير قهر نپيچيدند و روى ارادت از خنجر خوارى نگردانيدند ، بلكه مردانه و متهوّرانه زبان به ترانهء « 5 » همچو چنگم سر تسليم و ارادت در پيش * تو به هر زخم كه خواهى بزن و بنوازم مترنّم گردانيده استقبال بلاى اقبال آثار نمودند ، هرآينه درين هنگام دست تضرّع در دامن « أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ » زده فرياد داد « أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا » در بارگاه معدلت پناه عشق « 6 » انداختند و زبان شفاعت به فحواى « 7 » و عين المخطئين هم و ليسوا * بأوّل معشر خطئوا و تابوا

--> ( 1 ) . B و F : جلالش ( 2 ) . F : يرلغ ( 3 ) . G : + شعر ( 4 ) . F , G و J : + بيت ( 5 ) . D : + ش ؛ F و G : + بيت ؛ J : + فرد ( 6 ) . در اصل ندارد ؛ مطابق همهء نسخه بدلها افزوده شد . ( 7 ) . D و G : + ش ؛ F : + بيت